آنست كه چيزى را تعليق كنند بر دو امر كه يكى ممكن و ديگرى محال است و مراد متكلم همان تعليق بر محال و امتناع آن چيز باشد :
حاجت بناكسان برم آنگه كه ناكسم * خوانند و ناكسى ز علامات مردمى
( از ابدع ص 384 )
مِنَّت
- ( اصطلاح اخلاقى ) يكى از صفات رذيله است . و خلاف اصول انسانيت است كه آدمى در برابر احسان و كمك به كسى كه مورد كمك واقع شده است منت گذارد كه فرمودند و لا تمنن تستكثر . آنكه همه چيز را از خدا داند و همهء وسائط را ناديده انگارد خود را هيچ انگارد كه لا حول و لا قوة الا بالله .
مُنْتِج
- ( اصطلاح منطقى ) قياس منتج قياسى است كه مقدمات آن درست بوده و مستلزم نتيجه باشد در مقابل قياس عقيم .
( از اساس الاقتباس ص 190 )
مُنْتَشِرَه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء منتشره قضيهايست كه مركب از منتشره مطلقه و لا دوام ذاتى باشد كه آن لادوام اشارت به قضيهء مطلقهء عامه باشد مثال « كل انسان متنفس وقتا ما اى لا شىء من الانسان به متنفس بالفعل » ( از دستور ج 3 ص 352 )
مُنْتَشِرَه مُطْلَقَه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء منتشره مطلقه قضيهايست كه حكم در آن بضرورت ثبوت محمول براى موضوع يا سلب او از آن در وقت غير معين از اوقات وجود موضوع باشد مثال « كل انسان متنفس وقتا ما و لا شىء من الانسان بمتنفس وقتا ما » ( دستور ج 3 ص 352 )
مُنْتَهى المَعْرفَة يا مُنْتَهى المَعْروف
- ( اصطلاح عرفانى ) و مراد حضرت و احديت است و حضرت وجود و جمع است . رجوع به فرهنگ مصطلحات عرفا شود .
مَنجا
- ( اصطلاح ذوقى ) خلاصى دل است از محل آفت .
مُنَجَّزاتِ مَريض
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى كسى كه مريض باشد در مرض متصل بمرگ - منجزاتش در هبات و وصايا تا ثلث روا مىباشد .
در كليات حقوقى است كه :
منجزات مريض نزد مشهور خواه بطور محاباة باشد يا غير محاباة از اصل خارج مىشود و موقوف باجازهء ورثه نيست و همچنين است اقارير او وقتى در معرض اتهام نباشد .
و چون مواقع مختلف است اولى و انسب اين است كه تشخيص اين قبيل از قضايا به حاكم رجوع شود .
مُنْحَرِفَه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء منحرفه قضيهايست كه سور آن مذكور در جانب محمول باشد اعم از آنكه در جانب موضوع هم ذكر شده باشد يا نه مثال « كل انسان كل ضاحك و الانسان كل ضاحك » ( دستور ج 3 ص 344 ) .
مِنْخَرُ الشَّجاع
- ( اصطلاح نجومى ) و از كواكب صورت شجاع بود رجوع به شجاع شود .
مِنْخَرِ قَيْطُس
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به قيطس شود .
مَنْدوب
- ( اصطلاح ادبى ) نزد نحويان مناداى مندوب است كه بدان تفجع و اظهار