تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1919

مساهمون:

ص١٩١٩
از آن ناشى است لذا عقد واقع مىشود بر عين گاه بطور مطلق مثل بيع و گاه بطور مقيد مثل اجاره . بنا بر اين مورد عقد در بيع و اجاره شىء واحدى است كه عبارت از عين باشد و در لحاظ و اعتبار مختلف است . منافعى كه در باب اجاره مورد تمليك قرار مىگيرند لازم نيست كه هميشه از اعراض بوده و قائم بالذات نباشد مثل سكناى خانه و عمل خياطت بلكه شامل اعيان خارجى نيز بوده به شرط اينكه نماء اعيان ديگرى باشند مثل شير و پشم گوسفند و اثمار و اشجار و نتاج حيوانات . بنا بر اين مىشود حيوان يا اشجارى را باعتبار منافعى كه در آنها است اجاره داد و بالزوم بقاء عين در اجاره منافات ندارد زيرا متعلق اجاره فرض كنيم گوسفند باشد شير و پشم آن با اينكه داخل در اعيان خارجى است از منافع آن بشمار آمده و از بين رفتن آنها با بقاء گوسفند ضررى نخواهد داشت . و همچنين است اجاره دادن درياچه براى صيد ماهى يا استفاده از آب آن و نيز اجاره دادن محلى كه داراى اشجارى است براى انتفاع از ميوه‌هاى آن يا قطع اشجار و نيز صحيح است اجاره مرتع براى چريدن گاو و گوسفند چنان كه سيره بر آن جارى است . و بالجمله منفعت اختصاص باعراض نداشته بلكه منفعت هر چيزى بر حسب حال آن چيز است . ( كليات حقوق ص 131 ، 132 )

مُنافِق

- ( اصطلاح عرفانى و كلامى ) يعنى دورو و متلون . گفته‌اند : « المنافق ما اخذ من الدنيا ، يأخذ بالحرص و يمنع بالشك و ينفق بالرياء و المؤمن يأخذ بالخوف و يمسك بالسنة و ينفق لله خالصا فى الطاعة » ( طبقات ص 95 ) در كلام - كسى كه اسلام را ظاهر كرده و در باطن كافر است و نفاق در اصل مخالفت ظاهر با باطن است . ( از كشاف ص 1422 )

منامات

- ( اصطلاح كلامى عرفانى ) آنچه را اهل خلوت در خواب ببيند منامات گويند در مقابل واقعه و مكاشفت . و بالجمله آنچه را اهل خلوت در خواب بينند منامات گويند در مقابل واقعه و مكاشفت رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود . ( از مصباح الهدايه ص 3134 ) .

مُناقَضَه

- ( اصطلاح منطقى و اصولى ) مناقضه عبارت از ابطال يكى از دو گفتار است بگفتار ديگر و در اصطلاح منع مقدمهء معينى از مقدمات دليل است و شرط آن اين است كه مقدمه از نوع اوليات و مسلمات نباشد لكن در تجربيات و حدسيات روا باشد كه نقض وارد آيد . ( از دستور ج 3 ص 338 - كشاف ص 141 ) . نزد اصوليان عبارت از نقض باشد و نزد بلغاء عبارت از تعليق امرى باشد بمحال براى اشاره بمحال بودن وقوع آن مانند
« لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ »
( از كشاف ص 1411 ) در ابدع آرد : مناقضه
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1919 | سيد جعفر سجادى