غمخوارهء ياران شد تا باد چنين بادا
مُعْضَل
- ( اصطلاح حديث ) عبارت از حديثى است كه از سند آن دو يا زيادتر حذف شده باشد و اگر كمتر حذف شده باشد معلق گويند اگر از اول باشد ، و مرسل گويند اگر از آخر باشد ( از درايه ص 60 - كشاف ص 1020 ) .
مَعْطوف
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به عطف شود و رجوع به ( الهدايه ص 193 ) شود .
مُعْطى الأنْوار
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد ذات حق تعالى است در مرتبت اول و عقول طوليهاند در مراتب بعد رجوع بانوار و ( مجموعهء دوم مصنفات ص 108 ) شود .
مُعَقَّد
- ( به ضم ميم و فتح عين و قاف از تعقيد است و عبارت از بيتى است كه شاعر آن را بر شكل گرهى گويد و آن داخل در موشح باشد .
( از كشاف ص 950 ) .
مَعْقُول
- ( اصطلاح فلسفى ) معقول يعنى آنچه بعقل درآيد در مقابل محسوس يعنى آنچه بحس درآيد اشياء معقوله يعنى حقايق اشياء .
كلمهء معقول گاه اطلاق بر صور عقليه شود و گاه بر امورى كه در خارج وجودى ندارند و گاه بر امورى كه محسوس نمىباشند و مجردند كه در اين صورت مراد از معقول عقل است .
( رجوع شود به تفسير ص 119 و 1598 ، 1602 تهافت التهافت ص 338 مبدأ و معاد صدرا ص 61 )
.
مَعْقولات
- ( اصطلاح فلسفى ) معقولات در مقابل محسوسات است رجوع به معقول شود .
مَعْقولاتِ اولى
- ( اصطلاح علوم عقلى ) معقولات اولى عبارتند از نخستين متصور از آنچه مصداق خارجى داشته باشند و مانند انسان و حيوان كه موجود در خارجاند و متصور شوند .
و بالجمله معقولات اولى عبارت از تصورات اوليه اشياءاند كه آن تصورات در ذهن است و لكن منشأ و مصداق آنها در خارجاند و معقولات ثانيه كلياتاند كه از امور ذهنى انتزاع شدهاند و منشأ آنها همان ذهن است و بعبارت ديگر امورى هستند كه عروض آنها بر معروضات خود در عقل است مانند كليت و جزئيت كه در موطن عقل عارض بر مفاهيم شوند و كلى و جزئى خود از امور عقلىاند لكن تصور انسان و حيوان چنين نيست يعنى آن صور ( از انسان و حيوان ) در ذهناند و لكن منشأ و مبدأ و مصداق آنها كه حيوان و انسان باشد خارج است « توضيح المقام : ان العارض ثلاثة اقسام عارض يكون عروضه للمعروض و اتصاف المروض به فى الخارج كالسواد و الظاهر انه معقول اول بكلا الاصطلاحين و عارض فيه كلاهما فى العقل . » ( از شرح منظومه ص 35 و رجوع باسفار ج 3 ص 13 - حاشيه بر ) شفا ج 2 ص 273 - دستور ج 3 ص 290 ) فارابى گويد : معقولات اوليه چند صنفاند