در شرح كلمات بابا طاهر است كه معرفت تامه وقتى حاصل مىشود كه فناء تام براى سالك حاصل شود و بعد از فنا بقا يابد و بمقام علم از بقاء رجوع كند و بمقام دعوت خلق برسد كه مقام رسالت است يا خلافت رسالت .
تركيبات در معانى فلسفى و عرفانى
مَعْرِفَتِ اسْتِدْلالى
- رجوع به معرفت شود .
مَعْرِفَتِ حِسّى
- رجوع به معرفت شود .
مَعْرِفَتِ شُهودى
- معرفت شهودى در مقابل معرفت استدلالى است و مراد همان برهان صديقين است كه از شهود ناصب آيات و موجد آنها بذات خود موجود پى ببرند .
( از كشاف ص 997 ) .
مَعْرِفَتِ عَقلى
- رجوع به معرفت شود .
مَعْرِفَتِ كَشْفى
- معرفت كشفى و عيانى حالت معرفتى است كه در آن حالت تمامت شكوك و شبهات از پيش سالك حق بين برخيزد و بحر ابد با بحر ازل آميزد .
زين دام تن گهى كه چو شهباز برپرم * بالى بهم زنم ز سماوات بگذرم
چندين هزار دورهء عظمى و راى عرش * طيران كنم كه جز برخ دوست ننگرم
در هر تجليئى ز جمالش شوم فنا * كلى حجاب هستى خود را ز هم درم
از خلعت منى چو مرا يار عور ساخت * آنگه لباس هستى خود كرد در برم
ديدم كه هر چه هست منم نيست هيچ غير * هر ذره گشته پردهء بر روى انورم
( شرح بابا طاهر ص 46 ، 48 )
مَعُروف
- ( اصطلاح محدثان ) و حديثى است مقبول كه راوى آن ضعيف بود و مخالف با حديث ديگرى باشد كه ضعيفتر از آنست ( از كشاف ص 1003 ) .
مَعُروفيَّه
( رضويه العلويه ) - از فرق متصوفهاند منسوب به حضرت رضا عليه آلاف تحية و الثناء است كه در ذكر احوال و صفاتش كس را ترديدى نيست و ثنا گفتن جاهل و عالم را جرح اوست بمصداق :
مدح تعريف است و تخريق حجاب . * فارغ است از مدح و تعريف آفتاب
( از طرائق الحقائق - ج 2 - ص 115 )
مَعْشوق
- ( اصطلاح ذوقى ) معشوق حق تعالى را گويند از آن جهت كه مستحق دوستى از جميع وجوه اوست كه از جلوات انوار وجودىاش تمام موجودات حيران و سرگردانند .
ما رند و خراباتى و معشوقهپرستيم * بر ما قلمى نيست كه ديوانه و مستيم
صد خار بلا از دل ديوانهء ما خاست * هر روز كه بىساقى گلچهر نشستيم
مولوى گويد :
معشوقه بسامان شد تا باد چنين بادا * كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا ؟
ملكى كه پريشان شد از شومى شيطان شد * باز آن سليمان شد تا باد چنين بادا
بارى كه دلم خستى در بر رخ ما بستى