رجوع بمعلوم شود
معلوم اجمالى
- ( اصطلاح فلسفى و اصولى ) رجوع به علم اجمالى و قطع اجمالى شود .
مَعْلوميَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از خوارج عجاردهاند و نزد آنان مؤمن كسى است كه خداى را باتمام صفات شناسد .
( از كشاف ص 1086 ) .
المَعْلوميَّه و المَجْهوليَّه
- ( ملل و نحل ) از فرق خوارجند از فرقههاى حازميه اينان ميگويند افعال بندگان مخلوق خداوند نيست و انسان در كارهاى خود مختارند و كسانى كه بگويند ما باسماء و صفات خداوند آگاهى نداريم كافر دانند و افكار و عقايدى ديگر ( رجوع شود به مختصر الفرق بين الفرق ص 82 )
مُعَمَّريَّه
- ( اصطلاح كلامى ) يكى از فرق كلامى اسلامند و ياران معمر بن عباد اللهى بودند كه يكى از بزرگان قدريه است ، در نفى صفات از خدا دقتى كرده است وى گويد خداوند چيزى بجز اجسام نيافريده است و خلقت اعراض از مخترعات اجسام بود يا بالطبع چنان كه آتش ايجاد احراق كند و آفتاب ايجاد حرارت كند و يا بالاختيار چنان كه حيوان ايجاد حركت و سكون كند و اجتماع و افتراق كند و شگفتآور اين است كه حدوث و فناء جسم بنزد ايشان عرض بود و در عين حال گويد اينها از فعل اجسام بود و بنا بر اين چون خداوند عرض را نيافريند پس جسم را هم نيافريده است .
( رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ضميمه ابن حزم ص 84 ج 1 ) وى قائل باتحاد عقل و عاقل و معقول بوده است .
مُعَمّا
- ( اصطلاح ادبى ) در اصطلاح ادباء آن بود كه اسمى يا معنى را بنوعى از غوامض حساب يا به چيزى از قلب و تصحيف و غير آن از انواع تعميت آن را پوشيده گردانند تا جز بانديشهء تمام و فكر بسيار به آن نتوان رسيد و بالجمله كلاميست كه بطريق رمز و ايماء و بطريق قلب و تشبيه يا به حساب جمل يا بوجهى ديگر توان ابراز داشت مانند چو ده با سى گرفتم بعد هفتاد يقين دان نام او صد بار گفته ، كه نام على است ( از كشاف ص 2082 - المعجم ص 16 ) .
در بديع آرد معمى آنست كه مطلبى را برمز گويند .
مثال فارسى .
نام بت من ز غايت لطف * سيبى است نهاده بر سر سرو
كه مراد سى عدد بيست است نه سيب و سى عدد بيست مىشود ششصد كه بحروف ابجد خا باشد كه هر گاه بر سر حرف سرو ( س ، ر و ) گذارده شود خسرو مىشود .
( از بديع فروغى ص 113 )
مُعَنْعَن
- ( اصطلاح حديث )