تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1816

مساهمون:

ص١٨١٦
كه همانطور كه در ابتدا بندگان را آفريده است مجددا بيافريند . و بالاخره فلاسفه كه از دأب آنها بحث و تحقيق است مسأله را از نظر فلسفى مورد توجه قرار داده و هر يك نظر خاصى اظهار كرده‌اند بعضى قائل به معاد روحانى شده‌اند و بعضى قائل به تناسخ شده‌اند . قطب الدين گويد و معدوم را اعادت نكند بعينه يعنى با جميع عوارضى كه مشخص او باشد كه ميان معاد و مستأنف الوجود فرقى است . ( درة التاج جملهء سوم از فن دوم ص 8 ) . شيخ الرئيس گويد : اثبات معاد از راه شريعت و اخبار و آيات آسان است و قسمتى از آن مدرك به عقل و قياس و برهان است كه سعادت و شقاوت ثابته براى نفس باشد و بعد از توضيح و تفسير مفصلى كه در مورد سعادت و شقاوت داده بيان كرده است كه سعادت و شقاوت و لذات بدنى مورد توجه حكما و اولياء الله و مقربين نيست و كمال مطلوب مقربين خير و وصول و بلذت حقيقى و خير مطلق بوده و توجهى بلذات مادى بدنى ندارند و بنا بر اين معاد روحانى است و معاد جسمانى بدان ترتيب كه مورد بحث فلاسفه است از راه عقل نمىتوان ثابت كرد . ( از شفا ج 2 ص 634 ، 446 ، 2980 ) . ابو البركات بغدادى در اين مورد بعد از ذكر مقدمات و بيان عقايد و نظريات مختلف و ادلهء منكرين معاد جسمانى ، خود نتيجه گرفته است ، كه معاد جسمانى است و ارواح مجددا بابدان بازگشت ميكنند . ( المعتبر ج 2 ص 240 تا 245 ) . شيخ اشراق گويد : اما اشقياء مخلد در عناصر جسمانى و حجب ظلمانى ميباشند و در آنجا معذب به عذاب دردناك‌اند و سعداء و اولياء الله در حضرت ربوبى و عالم عقول متنعم بلذات روحانىاند و نفوس متوسطان به مثل معلقه بازگشت كنند و معاد آنها همين است نفوس انسانى بعد از مفارقت از بدن بر پنج قسم‌اند زيرا كه انوار اسفهبدية يا آنكه در دو جنبهء حكمت علمى و عملى كاملند و يا متوسط و ميانه‌اند و يا در قسمت عمل كامل بوده و در قسمت علم ناقص‌اند و يا بر عكس در جنبهء علم كاملند و در جنبهء عمل ناقص‌اند . نفوسى كه از نوع اول باشند كامل در سعادت‌اند و از سابقين مقربين‌اند و نفوسى كه از نوع دوم و سوم و چهارمند از متوسطان در سعادتند و هر چهار قسم از اصحاب يمين‌اند و قسم پنجم كامل در سعادت بوده و از اصحاب شمال‌اند « و السعداء من المتوسطين و الزهاد من المتنزهين قد يتخلصوا الى عالم المثل المعلقة التى مظهرها بعض البرازخ العلوية و لها ايجاد المثل و القوة على ذلك ( ش ص 496 ، 509 و رجوع شود به تهافت التهافت ص 585 ) . صدر الدين شيرازى سعى كرده است مسأله را به همان طريق كه شرايع بيان كرده‌اند به نحوى خاص به آن جنبهء فلسفى دهد بطورى كه نه قواعد فلسفى بر هم خورد