است و كون سوم است و ما حصل كلام آنكه قوت خياليه آخرين كون انسان است در عالم طبيعت و اولين كون او است در عالم آخرت ( از اسفار ج 4 ص 148 ، 149 150 ، 151 ، 158 ، 128 ، 129 ، 146 - ج 2 ص 62 ، 66 ، 69 - شفا ج 1 ص 110 ج 2 ص 295 ، 298 ) .
مُعاد
- ( بضم ميم اصطلاح ادبى ) و آنست كه عجز مصراع اول بصدر مصراع دوم و عجز مصراع دوم به صدر مصراع سوم بازآيد . مثال :
آمد بهار خرم سبزى گرفت ساده * ساده همى چگويد گويد بيار باده
باده طرب فزايد از دست حورزاده * زاده ز حور خورشيد او را فراغ داده
و در نزد اهل نظر رجوع به فرهنگ علوم عقلى شود و نزد صوفيه . . .
( از كشاف ص 958 ) .
مَعادِن
- در نزد فقها مالى است كه در زير زمين يافت شود چه آنكه معدن طبيعى باشد يا كنزى كه كفار دفن كرده باشند و سجود بر معادن روا نيست .
( از شرح لمعه ج 1 ص 56 الفقه على . . . ج عبادات ص 493 ) .
مُعار
- ( بضم ميم اصطلاح فقهى ) معار يا عين معارة يا مستعاره مال عاريه است رجوع به عاريه شود
مَعارِف
- ( اصطلاح ادبى و فلسفى ) اسماء معرفه در زبان عرب ششاند .
اشارات ، موصولات ، علم ، مضاف به معرفه و معرف بالف و لام رجوع بهر يك از اين كلمات شود .
مُعارَضَه
- ( اصطلاح اصولى ) نزد اصوليان همان تعارض مىباشد و بر نوعى از اعتراض نيز اطلاق مىشود كه اقامهء دليل باشد خلاف دليل خصم كه آن را نقض كند ( از كشاف ص 991 ) .
نزد اهل معقول اقامهء دليل باشد بر خلاف آنچه خصم بر آن اقامهء دليل كرده باشد . و هرگاه دليل متخاصم « هر دو دليل » در ماده و صورت يكى باشند معارضهء بالقلب گويند و اگر در صورت به تنها متحد باشند به اين كه مثلا دليل هر دو از شكل اول باشد و در ماده مختلف باشند معارضهء به مثل گويند ( از دستور ج 3 ص 293 )
مَعارِفِ فِطْرى
- ( اصطلاح فلسفى ، منطقى ) مراد معلومات فطرى است كه به آموختن فطرت انسان را حاصل است و يا نياز به آموختن بنزد آموزنده غير طبيعت ندارد ، و يا توجه مختصر كافى بود سهروردى گويد :
معارف انسانى بعضى فطرى است و بعض دگر غير فطرى و هرگاه در باز - شناختن تنبه و توجه مختصر و خطور بدل بسنده و كافى نباشد و نيز از امورى نباشد كه از راه مشاهدهء حقه كه ويژهء حكيمان بزرگ است بتوان دريافت و بدان رسيد ناچار در شناخت و معرفت آنها نياز به معارف و شناختههاى پيشين باشد آن معارف و شناختههائى كه انسان را به مجهولات و ناشناختهها برساند و سبب شناخته شدن مجهولات شود و بايد داراى ترتيب خاصى باشد بدان