و يلزم للعامل مع الاطلاق كل عمل متكرر كل سنة مما فيه صلاح الثمرة ( از شيار .
و كود . . . ) و لو شرط بعضه على المالك صح لا جميعه و تعيين الحصة بالجزء المشاع لا المعين و يجوز اختلاف الحصة فى الانواع ( ثلث . . . مثلا در نوع خرما .
توت . ) . . . و يكره ان يشترك رب المال على العامل مع الحصة ذهبا او فضة . . . و كلما فسد العقد فالثمرة للمالك و عليه اجرة مثل للعامل .
( از شرح لمعه ج 1 ص 354 ، 357 ) .
مَسالِك
- ( اصطلاح عرفانى ) مسالك راه الى اللّه و مقام واحديت را گويند و راههاى وصول بدرجات عاليات است :
شاه نعمت اللّه گويد : اعيان ثابته كه صور اسماء الهيهاند در حضرت عليه باعتبار احديت وجود ، عين واجب الوجودند و باعتبارى حقايق عالمند اما از آن رو كه ممكناند ، شم رايحهء وجود نكردهاند به اين وجه گفتهاند ( معشوق كما لم يزل در قدم بر حال خود است ، و عاشق كما لم يكن در عدم بر قرار خود ) .
بلكه تجلى حق است باسم النور ، يعنى وجود ظاهر در صور اعيان و ظهور وجود به احكام اعيان و بروز وجود در صورت خلق بديد بر آنات باضافهء وجود باعيان و تعين وجود باعيان بابقاى اعيان بر عدم اصلى
درياب بذوق و عقل را هيچ مگو * سر رشتهء اين سخن تو از عقل مجو
( از رسائل شاه نعمت اللّه ج 2 ص 47 ) .
مُسامَرَه
- ( اصطلاح عرفانى ) مسامره عبارت از خطاب حق تعالى است بعارفين در عالم اسرار و غيب ، مسامرهء بنده با حق در شب است زيرا شب وقت خلوت دوستان است .
در لمع است كه « المسامرة عتاب - الاسرار عند خفى الاذكار » .
هجويرى گويد : سامره و محادثه عبارت از دو حال از احوال كاملان طريق حق است و حقيقت آن سخن سرى باشد مقرون بسكوت زبان « يعنى محادثه » و حقيقت مسامره دوام انبساط بكتمان سر است و محادثه بروزست و مسامره بشب و مناجات شب را « مسامرة » گويند و دعوات روز را « محادثه » گويند و حال روز مبنى بر كشف باشد و حال شب مبنى بر ستر و اندر دوستى مسامره كاملتر بود از محادثه و تعلق مسامره به حال پيغمبر است ، خبر را در مسامره جوار نيست و سمر را در مكاشفه به كار نيست حكايت اشتياق دراز كند ، گه شكايت فراق آغاز كند ، گه پيش لاهوت نياز آرد ، گه پيش جمال ناسوت ناز كند ، شب وقت خلوت دوستان بود و روزگار خدمت بندگان .
( از كشف المحجوب ص 496 رسائل خواجه عبد اللّه ص 117 ) .
مُسامَتَه
- ( اصطلاح منطقى ) برهان مسامته يكى از براهينى است كه به منظور اثبات تناهى ابعاد اقامه شده است ، رجوع ببرهان مسامته و .
( شرح منظومه ص 223 و شرح حكمت عين 173 . شود )
مُسامَحَه
- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود بعضى از چيزها را كه واجب نبود ترك كند .