( از اخلاق ناصرى ص 79 ) .
مُساوات
- ( اصطلاح ادبى ) نزد اهل معانى واسطهء بين اطناب و ايجاز را گويند كه ايراد لفظ است مساوى با مقصود مانند
« لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
-
إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا »
رجوع باطناب و ايجاز شود . و رجوع به ( كشاف ص 801 - المعجم ص 279 - مطول ص 243 ) شود .
مثال پارسى از نظم :
پاى سرو بوستان اندر گل است * سرو ما را پاى معنى در دل است
نيكخواهانم نصيحت ميكنند * خشت بر دريا زدن بىحاصل است
اى برادر ما بگرداب اندريم * و آنكه شنعت مىزند بر ساحل است
مُساوَمَة
- ( اصطلاح فقهى ) بيع مساومة بيعى است كه فروشنده رأس المال را ذكر نكند .
( از كشاف ص 871 ) .
در كليات حقوقى آمده است :
بيع باعتبار ذكر رأس المال و عدم ذكر آن تقسيم مىشود به چهار قسم . زيرا در موقع معامله يا اسمى از رأس المال برده نمىشو دو آن را مساومه گويند .
يا فروشنده مبلغى را كه به آن جنس را خريدارى كرده تعيين مىكند ، در اين صورت اگر آن را به همان مبلغ بدون زياده بفروشد آن را توليه گويند .
و اگر آن را به زيادتر بفروشد آن را مرابحه گويند .
و اگر به كمتر از آن بفروشد آن را ضيعه نامند .
كليات ص 65
مُساوى
- ( اصطلاح منطقى ) مساوى عبارت از جسمى است كه موافق با جسمى ديگر باشد و در يك جهت يا جهاتى چند و نزد منطقيان عبارت از كلى است كه موافق باشد با كلى ديگر در صدق مانند انسان و ناطق .
( از دستور ج 3 ص 260 ) .
مُساويِان
- ( اصطلاح منطقى ) مساويان يا متساويان دو كلى بوند كه از لحاظ مصداق يكى باشند و هر يك بر مصاديق ديگرى بطور كلى صادق باشد .
رجوع به نسبت اربعه شود .
مُسَبِّبُ الأسْباب
- ( فلسفى ) اشارت بذات حق است و عبارت ديگرى از علت العلل است . كه همهء اسباب و علل جزئيه و ظاهريه در جنب جبروت و قدرت مطلقهء او محوند .
مولانا گويد :
نيست از اسباب تصريف خداست * نيستها را قابليت از كجا است
قابلى گر شرط فعل حق بدى * هيچ معدودى به هستى نامدى
سنتى بنهاد و اسباب و طرق * مردمان را زير اين ازرق تتق
بيشتر احوال بر سنت رود * گاه قدرت خارق سنت شود .
سنت و عادت نهاده با مزه * باز كرده خرق عادت معجزه