و اگر معين باشد ، خلاف نتوان كرد .
و اگر بر وزنى معين بود كه از آن زمين از آن حاصل نشود كه معين كرده باشد ، شرط صحت اين آنست كه او جزوى باشد از آنچه بيرون آيد . و نيز شايد كه بيش برآيد ، بوى دهد ، باطل باشد ، براى آنكه خداوند زمين را هيچ نماند .
و اگر آنچه بر عامل باشد ، در حال عقد شرط كند كه بر خداوند مال باشد ، چون كشتن درخت خرما ، و جويها راست كردن ، و ميوه نگاهداشتن ، يا آنچه بر خداوند مال باشد ، بر عامل شرط كند ، چون ديوار كردن ، و جوى كردن بر ابتدا ، صحيح باشد ، لدلالة الاصل .
و چون نصيب هر يكى از عامل و خداوند زمين بنصاب رسد ، زكات بر هر يكى از ايشان واجب باشد . و گفتهاند بر عامل زكات واجب نيست . زيرا كه وى آنچه ميگيرد بمنزلت اجرت است ، و در اجرت زكات نيست . زكات بر خداوند تخم و زمين باشد . و اگر تخم از عامل باشد ، زكات برو باشد ، زيرا كه آنچه خداوند زمين ميگيرد ، چون اجرت زمين وى است . و مذهب قول اولين است ، و طريقهء احتياط دليل است بر آن .
( معتقد الاماميه ص 39 عم 39 )
مُزاوَجَه
- ( اصطلاح ادبى ) نزد اهل بديع تزاوج بين دو معنى باشد در شرط و جزا كه مترتب شود بر هر يك از آن دو معنائى كه مترتب بر ديگر است .
مُزاوَجات
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد اختلاط و امتزاج عناصر است كه باعث پديد آمدن مواليد ثلث مىباشد اين امتزاج را مزاوجات اربعه هم مىنامند .
( از شفا ج 1 ص 215 ) .
مَزْدَقيَّه
- ( اصطلاح ملل و نحل ) يا مزدكيه در ملل و نحل ابن حزم آورد كه فرقهء مزدقيه و منانيه و مجوس و ديصانيه و صابئه مدعىاند كه حكيم على الاطلاق نتواند فاعل شر باشد و نيز موجودى نيافريند كه سپس بر او كس ديگري را مسلط كند و گويند جهان بر دو قسم بود كه هر دو ضد يكديگرند يعنى اشياء دو به دو و متضاد آفريده شدهاند مانند خير و شر ، فضيلت و رذيلت زندگى و مرك ، راست و دروغ و گويند فاعل تمام خيرات خدا بود و فاعل نادرستى و شرور غير او بود و معتقد بتدبير سيارات هفتگانه و بروج دوازدهگانه بودند رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم .
در آثار الباقيه گويد مزدك بن همدادان از مردم فسا بود و مدعى نبوت شد ، وى در روزگاران قباد مؤبد موبدان بود و ثنويت را تبليغ ميكرد و با زردشت مخالفت كرد ، در زن و مال قائل باشتراك بود ، قباد نيز به دو گرويد .
( از آثار الباقيه ص 209 )
مُزْدُور
- ( اصطلاح ذوقى ) اهل معامله و اهل شريعت ظاهره .
پير طريقت گفت : شمار على كل حال با مزدورانست ، با عارف چه شمار است ، عارف خود مهمانست ، مزد ، مزدور ، نزل مهمان در خور ميزوانست ، مايهء مزدور حيرت ، و مايهء عارف عيانست ، جان عارف در سر مهر تاوانست . جان