طبقات و مراتبى تقسيم كرده است موجودات علوى را به طبقاتى و موجودات سفلى را نيز به طبقاتى ديگر و براى هر طبقه مرتبت عالى و مرتبت نازل و حد متوسطى قرار داده است و گويد :
همانطور كه نفوس نياز بمتوسط دارند كه روح نفسانى باشد موجودات ديگر نيز هر كدام متوسطى دارند كه نزديك بمرتبت عالى و نازل هر دو باشند و واسطه باشند چنان كه بعضى از معادن مانند مرجان و غيره حد فاصل ميان نبات و معادناند و بعضى از نباتات حد - فاصل ميان حيوان و نباتاند مانند درخت خرما و بعضى از حيوانات نزديك به انسان است مانند قرد و غيره .
( از ش ص 383 - 384 ) .
( و رجوع شود به آزء اهل مدينه ) فارابى گويد :
موجودات عالم بسيارند و با وجود بسيارى متفاضلاند و جوهر موجود اول نوع جوهرى است كه همهء موجودات اعم از ناقص يا كامل ازو فايض مىشود و نيز جوهر او نوع جوهرى است كه هرگاه همهء موجودات با ترتيب مراتبى كه دارند ازو فايض شود از ناحيه او براى هر موجودى سهم و حدود وجودى و مرتبتى كه با بستهء او است حاصل مىشود .
و بنا بر اين نظام آفرينش از كاملترين مرتبت وجود شروع مىشود و بدنبال آن موجودى كه كمى ناقصتر ازو است قرار ميگيرد و همچنين بدنبال اين مرتبت الانقص فالانقص تا بمرتبهء كه پائين از آن نباشد
.
مُراجَعَت
- ( اصطلاح اهل بديع ) و سؤال و جواب هم گويند و آن باشد كه شاعر در هر مصراع جواب و سؤال آورد يا در مصراعى سؤال آورد و در مصراعى جواب يا در بيتى سؤال و در بيتى ديگر جواب مثال فارسى :
گفت جانان سوى من بگذر بسر گفتم كه چشم * گفت ترك جان كن و در ما نگر گفتم كه چشم
گفتم كه خطا كردى و تدبير نه اين بود * گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود
گفتم كه بسى خط جفا بر تو كشيدند * گفتا همه آن بود كه بر لوح جبين بود
گفتم كه بسى جام طرب خوردى از اين پيش * گفتا كه شفا در قدح بازپسين بود
قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
( از كشاف ص 627 ، 635 )
مُراد
- ( اصطلاح عرفانى ) و مراد عين مقتدا است و در اصطلاح آنست كه قوت ولايت عارف بمرتبت تكميل ناقصان رسيده باشد و مراحل سير و سلوك را طى كرده و طرق ارشاد و تربيت به نظر عيان بديده و با مراد جذبات الهى از مدارج قلبى و معارج روحى گذشته و بعالم كشف و يقين رسيده و بمشاهده و معاينه پيوسته و بمرتبت شيخى و مقتدائى رسيده باشد ( از مصباح الهداية ص 80 ) .
مراد عارفى است كه او را خود ارادهء نباشد و بنهايت مقامات رسيده