آنها وارد شده است و در نتيجه افعال و رويه آنها تغيير داده و مدينهء آنها را از فاضله تبديل بمدينه ديگر كرده است .
( آراء اهل مدينه ص 92 ) .
مَدينهء نَذالَت
- ( اصطلاح اجتماعى ) اما مدينه نذالت اجتماع جماعتى بود كه بر نيل ثروت و يسار و استكثار ضروريات از ذخائر و ارزاق و زر و سيم و غير آن تعاون نمايند و غرض ايشان در جمع آنچه بر قدر حاجت زايد باشد جزء ثروت و يسار بود و انفاق اموال الا در ضرورياتى كه متضمن قوام ابدان بود جايز نشمرند و اكتساب آن از وجوه مكاسب كنند يا از وجهى كه در مدينه معهود بود و رئيس ايشان شخصى بود كه تدبير او در نيل اموال و حفظ تمامتر باشد و بر ارشاد ايشان قادرتر .
( اخلاق ناصرى ص 346 ) .
مَدْيُون
- ( اصطلاح فقهى ) بده كار را گويند رجوع به غريم و دين شود .
مُذْ وَ مُنْذ
- ( اصطلاح ادبى ) اين دو كلمه در زبان و قواعد عرب سه حالت دارند حالت اول 1 - آنكه جر دهند ما بعد خود را در اين صورت بعضى گويند اسمند و اضافه بما بعد خود شدهاند و برخى گويند حرف جرند بمعنى من در زمان ماضى و بمعنى فى در زمان حاضر و بمعنى من الى اگر معدود باشند مانند « ما رأيته مذ يا منذ يوم الخميس » حالت دوم آنكه بعد از آنها اسم مرفوع واقع شود مانند « مذ يوم الخمس . مذ يومان » كه در اين صورت بعضى گفتهاند مبتداءند و ما بعدشان خبر است و عدهء گويند ظرفند و اضافه بجمله شدهاند و فعل آنها حذف شده و فاعل آنها باقى است حالت سوم آنكه بعد از آنها جملهء فعليه واقع شود يا اسميه در اين صورت ظرفند و مضاف بجملهاند و گفته شده است مبتداءند و بايد زمان مضاف بجمله در تقدير گرفته شود تا خبر آنها باشد ( از مغنى ص 174 )
مُذَكَّر
- اين اصطلاح ادبى است و مذكر يعنى نر و مؤنث يعنى ماده در زبان عرب كلماتى را مذكر و كلماتى ديگر را مؤنث گويند اعم از آنكه نام براى حيوان يا انسان نر و ماده باشند يا نام براى اشياء بىروح باشند و بدين جهت است كه مذكر و مؤنث اقسامى پيدا مىكند 1 - مذكر و مؤنث حقيقى كه نام براى حيوانات ماده و يا نرند .
2 - مذكر و مؤنث مجازى كه نام براى اشياءاند كه اهل زبان بعضى - از آنها را مذكر شناختهاند - و برخى را مؤنث مانند « شمس ، قمر ، سماء و ارض » 3 - مؤنث لفظى كلمهايست كه آخر آن تاء مدور يا الف مقصوره و ممدوده باشد مانند « فاطمة ، طلحة ، صحراء حمراء كبرى و صغرى » مؤنث حقيقى مانند « زينب ، فاطمه صغرى ، كبرى » و برخى هم لفظىاند هم حقيقى . و لفظى مجازى مانند ( طلحه ) كه لفظى و مجازى است 4 - مؤنث معنوى يعنى آنكه در لفظ علامت تأنيث نداشته باشد مانند « زينب - شمس » مذكر و مؤنث بودن كلمه گاه از لحاظ معنى معلوم مىشود و گاه از راه