بحث شد و حقايق بدانها تفهيم شود كه قهرا در اينجا استقرار رأى و عقيدت يابند .
البته گروهى ديگر هستند كه همهء متخيلات خود را مرتب باطل مىكنند و هر چه بيشتر ازين امور و بالاتر و بالاتر در برابر آنان قرار مىدهند باز در صدد ابطال آن برمىآيند ، و حتى در مرتبهاى كه مسائل عقلى و خود حقايق مطرح مىشود براى خاطر خودنمائى و افتخار به اينكه غالب شدهاند و يا براى خاطر اينكه چيز ديگرى را كه مطلوب آنهاست نيكو و درست نمايند از امورى كه منظور و مطلوب جاهليت است ، و بنا بر اين ، اين قبيل افراد با تمام نيروى ممكنهء خود سعى در باطل نشان دادن آنها مىكنند و اصولا دوست ندارند به چيزى كه مؤيد و مثبت حق و سعادت است گوش فرا دهند و بشنوند و نيز دوست ندارند به گفتارى كه حق و سعادت را به درستى و خوبى مىنمايد و در نفوس آدميان منقوش و مرتسم مىنمايد گوش فرا دهند و بلكه سعى مىكنند اين گونه گفتارها را از نوع گفتارهاى تدليسى تلقى كنند . زيرا گمان مىكنند كه موجب سقوط سعادت آنها مىشود . بسيارى از اين گونه افراد سعى مىكنند كه به ظاهر خود را معذور بدارند يعنى افرادى كه در حقيقت به سوى هدفهاى ديگر و اغراض جاهليت توجه كردهاند و بدان گرويدهاند .
گروهى ديگر سعادت و مبادى و اصول آن را به نوعى در تخيل خود مجسم مىنمايند و لكن در شأن نيروى ذهنى آنان نيست كه بتوانند حقيقت آن را تصور نمايند ، اصلا و يا نيروى فهم آنان تا حدى كه بتواند به طور كامل و كافى دريابد نمىباشد ، بنا بر اين صور خيالى كه از سعادت دارند مورد نقض و جرح و ابطال قرار مىدهند و مورد عناد و شك و ترديد ، و هر اندازه در مقام رهنمائى و بحث امور محاكى و متخيلاتى كه نزديك به حقايق است مطرح شود باز هم باطل مىدانند ، و از طرفى امكان ندارد كه رأسا مسائل منطقى و حقيقى براى آنان مطرح گردد ، و نيروى ذهنى آنها استعداد درك استدلالات حقيقى را ندارد ، و چه بسا اتفاق مىافتد كه اكثر اينان بسيارى از متخيلات خود را كه دربارهء حقايق دارند باطل مىدانند ، نه براى اينكه مورد شك و عناد و ترديدند و نمىتوانند نمودار حق واقعيت باشند ، و بلكه ازين جهت كه فهم آنان وافى نيست و تخيل آنان ناقص است ، پس انكار آنان از باب اين نيست كه آن امور مورد شك و ترديد است .
بسيارى از اينان چون براى آنان امكان اين نيست كه بتوانند به اندازهء كافى از اصول و مبادى حقيقت ، تصورات و تخيلات داشته باشند و يا اينكه در مواردى كه امكان عناد و شك و ترديد است به موارد آنان واقف شوند و نيروى درك آنان به اندازهاى نيست كه حقايق را درك كنند ، لاجرم ديگران را دروغگو مىدانند و گمان برند كه آنان دروغ مىگويند تا بتوانند مردم را فريب داده مكرم و محترم باشند ، و يا در نيل به هدف خود توفيق يابند و بر مردم ديگر چيره
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1750
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٧٥٠