زكات در وى واجب باشد ، كه از براى خود بدهد ، و از براى هر كه عيال وى باشد .
دليلش طريقهء احتياط است ، و يقين مر برائت ذمت را .
و از ابن عمر روايت كردهاند كه او گفت رسول ص بصدقهاى فطره فرمود ، از خرد و بزرگ ، و آزاد و بنده ، و از هر كه مؤنث وى بر وى واجب باشد . و چون بنده گفت ، مسلمان و كافر را شامل باشد . و چون گفت :
« و من تمونون »
و مؤنت وى كشيد ، زن و مهمان كه همهء ماه رمضان باشد ، داخل باشد درين .
و آنچه در زكات فطر ببايد داد ، صاعى بود ( دويست و چهل درم است ) و هر سرى را از گندم يا جو يا خرما يا مويز يا ارزن يا گاورس يا برنج يا پينو و غير اين از آنچه قوت خود كرده باشد . و روا بود قيمت آن دادن .
و وقت وجوبش از وقت صبح روز عيد بود تا آنگه كه نزديك بود به آنكه نماز عيد بگزارند . و اگر تاخير كنند ، واجبى بخلل كرده باشند . و آنچه بدهند ، پس از آن بمنزلهء صدقهء سنت بود .
دليلش اينست كه از عبد الله عمر روايت كردهاند كه او گفت : پيغمبر ص فرمود :
« فرض صدقة الفطرة طهرة للصائم من اللغو و الرفث و طعمة للمساكين . فمن اداها قبل الصلاة كانت له زكات و من اداها بعد الصلاة كانت صدقة من الصدقات »
، يعنى :
صدقهء فطر ، سبب پاك شدن روزهدار است از سخن نافرجام ، و فحشى كه گفته باشد ، و طعمهايست درويشان را . هر كه پيش از نماز آن را بدهد ، زكات باشد ، و هر كه بعد از نماز بدهد صدقه باشد .
زَلزَلَه
- ( اصطلاح فلسفى ) كه در مبحث طبيعيات مورد تفسير قرار گرفته است فلاسفه از قديم الايام در پيدا كردن علت وقوع و حدوث زلزله به بحث و تحقيق پرداختهاند و تقريبا در اغلب كتب فلسفى از آن بحث شده است .
زلزله يعنى زمين لرزه و سبب آن بخار محتبس در زمين است كه چون مقدار زيادى بخار در قشر زيرين زمين جمع گردد بطورى كه زمين گنجايش نگهدارى و دفع آن را از مجارى طبيعى نداشته باشد انفجارى حاصل مىشود و هرگاه آن بخار به نحوى غليظ باشد كه نفوذ آن در مجارى زمين ممكن نباشد و يا آن قسمت از زمين مسامات كافى جهت دفع آن بخار نداشته باشد زلزله شديدى حاصل گردد « و اما الزلزلة فانها حركة تعرض لجزء من اجزاء الارض بسبب ما تحته و لا محالة ان ذلك السبب يعرض له ان يتحرك ثم يحرك ما فوقه » .
( از شفا ج 1 ص 252 ) و آن جسم تحت زمين يا جسم بخارى دخانى قوى الاندفاع است مانند باد و يا جسم آبى سيال است و يا جسم هوائى و يا نارى است و يا ارضى است .
شيخ بعد از ذكر فروض مختلف گويد :
از نظر ما آن جسم دخانى است .
( از دستور ج 2 ص 152 - شفا ج 1 ص 252 )
زُلف
- ( اصطلاح عرفانى ) زلف موى مجعد در سر است و در اصطلاح صوفيان كنايت است از مرتبت امكانيه از كليات