بنمايد .
چون نقاب زلف مشكين از جمال خود گشود * صبح صادق در شب ديجور ناگه رو نمود
هم به چشم دوست ديدم چون جمالش جلوه كرد * كآفتاب از مشرقش هر ذره تابان گشته بود
صد قيامت گشت هر دم آشكار * تا جمالش پرده از رخ بر گشاد
چون نقاب زلف از رخ بر گرفت * جان عاشق گشت و اصل بر مراد
ما بزلفش سرفرازى ميكنيم * سايهء او از سر ما كم مباد
زَلَّة
- ( اصطلاح فقهى ) وقوع مكلف در امر نامشروع در ضمن انجام امر مشروعى و گفتهاند فعلى است از معاصى صغيره كه بدون قصد و اراده انجام شود .
( از كشاف ج 1 ص 652 )
زَمان
- ( اصطلاح فلسفى ) يكى از مسائل مهم فلسفى كه مورد توجه و اختلاف فلاسفه است مسأله زمان است از اين قرار :
بعضى از فلاسفه گويند زمان امر موهوم است ، بعضى گويند موجود بوجود وهمى است بعضى گويند اصولا زمان عبارت از فلك الافلاك است و بعضى گويند مطلق حركت است و بعضى گويند حركت فلك الافلاك است ، محققان فلاسفه ميگويند زمان مقدار حركت است و متقوم بر حركت و حركت حامل آنست و بعضى گويند زمان عبارت از آنات متتاليه و يا متلاقيه است بعضى گويند زمان مقدار وجود است بعضى گويند ذات واجب الوجود است بعضى گويند نسبت متغير بمتغير زمان است .
ارسطو و فارابى و ابن سينا زمان را مقدار حركت فلك اعظم ميدانند « الذى ذهب ارسطوطاليس و ارتضاه المفسرون كابى نصر فارابى و ابى على سينا انه مقدار حركة الفلك الاعظم » .
( از رسائل فلسفيه زكرياى رازى ص 276 ) .
و آنان كه گويند واجب الوجود است گويند جوهر ازلى است كه آن واجب لذاته است .
و كسانى كه گويند زمان عبارت از آنات متتاليه است بر دو دستهاند عدهء از آنها گويد از حركت « آن » زمان توليد مىشود كما ان النقطة تفعل بحركتها الخط فكذلك الان يفعل بحركته الزمان » .
( از رسائل فلسفيه رازى ص 277 ) بابا افضل گويد : مدت تغييرات را زمان خوانند .
( از مصنفات ) ابن رشد گويد : هر حادثى را امتدادى است كه بدان اندازه گرفته مىشود و آن زمان است « كل حادث له امتداد يقدره هو الذى يسمى الزمان » .
( تهافت التهافت ص 86 و رجوع شود به كشاف ص 621 - زاد المسافرين ص 10 ) شيخ الرئيس در شفا گويد : زمان عبارت از هيأت غير قاره است « فبقى ان يكون مقدار هيئة غير قارة و هى الحركة