تو نبينى برگها را كف زدن * گوش دل بايد نه اين گوش بدن
رَقطاء
- ( اصطلاح بديعى ) و در لغت سياهى آميخته با نقطههاى سفيد است و اين صنعت در نظم و نثر آنست كه از يك كلمهء منقوط يك حرف عاطل يعنى بىنقطه باشد مانند
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ . . .
( از بديع فروغى ص 94 )
رُقعه
- ( اصطلاح ادبى ) نامهء كه به بزرگان نويسند .
مولانا گويد :
رقعهاش بردند پيش شاه راد * خواند آن رقعه جوابى او نداد
رقعهء پر چنگ و پر هستى و كين * مىفرستد پيش شاه نازنين
كالبد نامهايست اندر وى نگر * هست لايق شاه را آنگه ببر
پارههاى پارچه كه بر ردى هم گذارند و لباس مرقع درويشان را دوزند .
رُقعههاى كَژدُم
- ( اصطلاح گاهشمارى ) اين از رسمهاى پارسيان نيست و لكن از مستحدثات عوام بود و بشب اين روز بر كاغذها نويسند و بر در خانهها بندند تا اندر و گزند اندر نيابند و پنجم روز است از اسفندارمذ ماه و پارسيان آن را مردگيران خوانند . زيرا كه زنان بر شوهران خود اقتراح كردند و آرزوهائى كردندى از مردان در آن روز .
( از التفهيم ص 260 )
رَقيقَه
- ( اصطلاح عرفانى ) رقيقه در اصطلاح عبارت از لطيفهء روحانى است و گاه اطلاق مىشود بر واسطهء لطيفه كه واسطهء ميان دو چيز است مانند امداد فيوضات و اصل از حق بخلق كه آن را رقيقه نزول نامند .
( از كشاف ص 582 - دستور العلماء ج 2 ص 142 ) .
رُكَبة ذاتُ الكُرسى
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به ذات الكرسى شود .
رُكن
- ( اصطلاح فقهى ) آنچه با كم و زيادشدنش عبادت باطل شود رجوع به اركان نماز شود .
رُكُوع
- ( اصطلاح فقهى ) و انحناء پشت باشد در صلاة و آن ركن است و موقع آن بعد از فراغ از حمد و سوره و يا تسبيحات اربعه باشد در هر ركعتى بايد به حالت تعظيم باندازهء كه دو دست او بزانويش برسد خم و ذكر لازم را بگويد و آن « سبحان ربى العظيم و بحمده » باشد . ( از شرح لمعه ج 1 ص 51 ، 70 - كشاف ج 1 ص 634 ) .
رُكُون
- ( اصطلاح عرفانى ) توجه و اعتماد به خدا است كه گفتهاند . « علامة ركون القلب و السكون الى الله ان يكون قويا عند زوال الدنيا و ادبارها عنه و فقده اياه و يكون بما فى يد الله اقوى و اوثق منه بما فى يده » .
( از طبقات ص 389 )
رُمحِ رامِح
- ( اصطلاح نجوم ) رجوع شود به عواء .
رَمز
- ( اصطلاح ادبى و عرفانى ) و عبارت از اشارات است بر سبيل خفيه و بالجمله كنايت را اگر وسائطى نباشد و يا وسائط ميان لازم و ملزوم آن كم باشد رمز گويند . ( از تلخيص ص 174 ) در نزد عارفان رمز عبارت از معنى باطنى است كه مخزون است تحت كلام ظاهرى كه غير از اهل آن بدان دست نيابد .