تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦

رفاعيه

- ( اصطلاح عرفانى ) يكى از فرق متصوفه‌اند منسوب به سيد احمد رفاعى است و اين شخص از اولاد حضرت امام موسى كاظم است . از اشعارش :
اذا جن ليلى هام قلبى بذكر كم * انوح كما ناح الحمام المطوق و فوقى سحاب يمطر الهم و الاسى . * و تحتى بخار الهوى تتدفق
الى آخر . . . كتاب حكم رفاعيه از اوست كه مشتمل بر نصايح سودمند است . ( از طرائق الحقائق - ج 2 - ص 156 )

رفع

- رفع در زبان عرب اعراب رفعى را گويند كه تنوين رفعى باشد و و علامت آن دو ضمه مىباشد و در نزد محدثان عبارت از نسبت حديث و اضافت آن باشد به حضرت رسول قولا و فعلا و آن حديث را مرفوع گويند ( از كشاف ج 1 ص 631 ) و در اصول ، حديث رفع حديثى است كه در آن امورى از مكلفان مرفوع شده است رجوع شود به حديث رفع . و در اصطلاح عروضيان اسقاط يك سبب خفيف باشد از جزوى كه در اول او دو سبب خفيف باشد چنان كه از مستفعلن تفعلن ماند . . . ( از دره نجفى ص 31 )

رفق

- ( اصطلاح اخلاقى ) و انقياد نفس بود امورى را كه حادث شود از طريق تبرع و آن را دماثت خوانند . ( از اخلاق ناصرى ص 77 )

رقبه

- ( اصطلاح فقهى ) بفتح را و قاف عبارت از گردن باشد و مجازا در شرع استعمال شده است در انسان مرقوق مملوك « اعتق رقبة مؤمنة » و اعتق رقبه ، يعنى آزاد كردن بردهء مملوك ( از كشاف ج 1 ص 587 )

رُقبى

- رقبى بضم را از مراقبت است و عبارت از آن باشد كه ملكى بشخصى داده شده كه از آن انتفاع برد و آنكه ملك را دهد گويد اگر من قبل از تو بمردم آن تو باشد و اگر تو قبل از من مردى مال خودم باشد ( از الفقه على . . . ج 3 ص 401 - شرح لمعه ج 1 ص 232 - كشاف ج 1 ص 587 ) رجوع بسكنى شود .

رِقَّت

- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه نفس از مشاهدهء تألم ابناى جنس خود متأثر بود بىاضطرابى كه در افعال او حادث گردد ( از اخلاق ناصرى ص 77 )

رَقص

- ( اصطلاح عرفانى ) كنايت از حركت و سير سالك است .
رقص ناقص بسوى نقص بود * جنبش كاملان نه رقص بود مىزند مرغ جانشان پر و بال * تا رهد باز ازين حضيض و بال رقص آنجا كن كه خود را بشكنى * پنبه را از ريش شهوت بر كنى رقص و جولان بر سر ميدان كنند * رقص اندر خون خود مردان كنند چون رهند از دست خود دستى زنند * چون رهند از نقص خود رقصى كنند مطربانشان از درون دف ميزنند * بحرها در شورشان كف ميزنند تو نبينى برگها با شاخها * كف زنان رقصان به تحريك صبا تو نبينى ليك بهر گوششان * برگها با شاخها هم كف زنان