و اينكه ميگويند اللبن للفحل اشاره به اين معنى است .
هر گاه زنى از شير فحل واحدى طفلى را شير داده باشد اولاد نسبى آن زن و لو از شوهر ديگرى باشد بر آن طفل حرام ميشوند زيرا آنها اخوهء مادرى او محسوبند .
اما اولاد رضاعى آن زن از شوهر ديگر بر آن طفل حرام نيست .
( كليات حقوقى ص 262 ، 265 رجوع به نكاح و طلاق شود )
رَضيع
- ( فقه ) طفل شيرخوار رجوع برضاع شود .
رَضويه
- ( اصطلاح عرفانى ) يكى از فرق صوفيه است ( رجوع شود به معروفيه )
رَطل
- ( اصطلاح عرفانى ) كنايت از جام محبت الهى است عطار گويد :
رطل گران ده صبوح زانكه رسيد است صبح * تا سر شب بشكند تيغ كشيد است صبح
بيا ساقى آن رطل پيمانشكن * كه با وى برست است پيمان من
رُطُوبَت
- ( اصطلاح فلسفى ) يكى از كيفيات محسوسهء ملموسه رطوبت است و رطب عبارت از چيزى است كه طبايع او را مانعى براى قبول اشكال غريبه و ترك آنها نباشد ، در مقابل يبوست و يا بس عبارت از چيزى است كه در طبايع آن عايقى است كه مانع قبول و ترك اشكال است .
و بعضى گويند رطوبت جسم عبارت از بودن آنست به نحوى كه ملتصق شود بما يلامسه .
( ز اسفار ج 2 ص 424 - كشاف ص 530 )
رَعايَت
- ( اصطلاح عرفانى ) رعايت مراعات و محافظت كردن است و در اصطلاح رعايت عبارت از صيانت احوال و اعمال و اوقات باشد و گفته شده است « الرعاية صون بالعناية » زيرا اگر صيانت خالى از عنايت باشد صيانت كامله حاصل نشده باشد و قلت عنايت در صيانت موجب اتلاف امورست و اولين درجهء رعايت اعمال و دوم رعايت احوال و سوم رعايت اوقاتست .
رَعد
- ( اصطلاح فلسفى ) رعد عبارت از صوت شديدى است كه در اثر انشقاق و انخراق ابر حاصل مىشود بدين طريق كه دخان مخلوط با بخار بعد از صعود كافى بخار آن تبديل بابر شده و دخان و اجزاء ارضى آن ميان ابرها محبوس مىگردد و قسمتى از آن كه حرارتش هنوز باقى است متوجه به طرف علو ميگردد يعنى متصاعد مىشود و قسمت ديگر آن كه حرارتش زائل شده است قهرا متوجه به پائين شده و در نتيجهء اين كشمكش برخوردى حاصل مىشود كه سبب انخراق و توليد برق و صاعقه و صوت شديد مىگردد .
( از المعتبر ابو البركات ص 220 - شفا ج 1 ص 271 - 272 - دستور ج 2 ص 138 )
رَغبَت
- اين اصطلاح عرفانى است و عبارت از ميل و توجه و علاقه بمحبوب است رغبت در هر چيزى بعد از حب بدان حاصل شود « و هى فوق الرجاء » و رغبت گاه از نفس است كه در ثواب است و گاه از قلب است كه در حقيقت است رجوع شود به فرهنگ مصطلحات عرفا .