عذر ميخواهند و قاعدهء براى شناختن دال و ذال قرار دادهاند چنان كه در اين شعر :
آنان كه به فارسى سخن ميرانند .
در معرض دال ذال را ننشانند ، ما قبل وى ار ساكن جز واى بود دال است و گر نه ذال معجم خوانند ، پس لفظ بود ، نمود ، گشود ، شنيد ، ديد . رسيد و جز آنها كه قبل از آن و او و ياء ساكن است ذال معجم است ( از دره نجفى ص 88 ) .
در علوم غريبه نمايند عدد 4 و مربع شكل بود و نمودار سر العقل و سر الروح و سر النفس و سر القلب بود و چون چهار ضرب در چهار شود شانزده گردد كه نمايند . عرش كرسى ، آسمانهاى هفتگانه و ارضين هفتگانه بود پس هر گاه نمايندهء عدد دال در خود ضرب شود شانزده بيست حاصل شود .
از عدد 16 دو به دو كم گردد و شود عدد شفيعة الاربعه .
رجوع به شفعيه شود و عددهاى زوج هفت مرتبه شوند كه سبعية الشعاع گويند و يا هفت زوج
داخِل
- ( اصطلاح منطقى ) رجوع شود باجزاء داخلى و عنصر و ركن و ماده و صورت .
( از دستور ج 2 ص 97 )
داخِلِ فى جَوابِ ماهو
- ( اصطلاح منطقى ) مراد ذاتيات است و نوع است رجوع بنوع و كلمهء ما هو واى شود .
دارِ إبداع
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد عالم ابداع است در مقابل عالم تكوين و تخليق .
( از راحة العقل ص 102 )
دارِ بَقاء
- ( اصطلاح عرفانى ) روز باز پسين را گويند و عالم روحانيات را نيز گويند كه مقام بقاء بالله است :
سنائى گويد :
تا حريم كعبه باشد قبلهء اهل سنن * تا نعيم سدره باشد طعمهء اهل بقاء
سدره باشد دستگاه بخشش دار البقاء * كعبه باشد پايگاه كوشش دار الفتا
دارُ الرَّحمن
- ( اصطلاح عرفانى ) وجه الرب را گويند :
در بيان السعادة آرد : انسان واقع بين دار الرحمن و دار الشيطان است و مراور راست وجهى بخداى متعال كه « وجه الرب » نامند و وجهى به شيطان كه « وجه النفس » نامند كه نام ديگر آن « انانيت » است .
اين دو وجه را دنيا و آخرت نيز ناميدهاند و عقل و جهل هم ناميدهاند .
و هر اندازه كه مدركات جهليه زياد شود ، وجه الشيطان و انانيت نيز زياد شود و هر اندازه مدركات عقليه افزوده شود جهت وجه الربى كمال يابد .
( بيان السعادة ص 4 )
دارُ السَّلام
- ( اصطلاح عرفانى ) كنايت از بهشت و مقام بهشتيان است .
( از تفسير حدائق ص 731 ) .
دارُ الطَّبيعة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد جهان طبيعت و كون و فساد است .
( راحة العقل ص 61 )
دار القُوَّة و الاستِعداد
( اصطلاح فلسفى ) مراد از دار قوت و استعداد عالم عناصر و جسمانيات است كه همواره در معرض خلع و لبس و كون و فساد بوده و بر حسب استعدادات موجودهء در آنها مراحلى را طى كرده از كمال به نقص ميگرايند .