مقنطرات دوائر كوچكى باشند كه از مركز كرات عبور نمىكنند و اگر موازى با خط استواء باشند آنها را مقنطرات نامند .
دايِرهء عَرض
- ( اصطلاح هيوى ) و دايرهء بزرگى است كه به دو قطب بروج و به خطى كه از مركز عالم خارج شده و بمركز كواكب و يا جزئى از فلك بروج عبور كرده به سطح فلك اعظم رسد مرور مىكند و بوسيلهء اين دايره عرض كواكب شناخته مىشود .
دائِرهء عَظيمه
- ( اصطلاح هيوى ) دائرهء كه در مركز كره عبور كند .
دايرهء قطب شمالى
- ( اصطلاح هيوى ) دايرهايست كه فاصلهء آن از قطب 23 و يك دوم درجه است .
دائِرةُ المجَرَّه
- ( اصطلاح هيوى ) مجره را باب السماء و ام النجوم هم نامند رجوع بدايرهء نيمروزان شود .
دايرهء ميل
- ( اصطلاح هيوى ) و دائره بزرگى است كه به دو قطب معدل النهار عبور كند و بوسيله اين دايره بعد كواكب از معدل النهار و ميل فلك البروج از معدل النهار شناخته شود .
و آن را ميل خوانند بتازى . و بسريانى جريبا .
و اين نام معروفست هر چند كه نه بر زفان ماست . و آمدن باد جنوب از برابرى قطب است از دست راست آنك روى بمشرق نهد .
و بتازى اين سو را جنوب خوانند . و بسريانى تيمن . و اما آن سويها كه ميان هر دو است از اينها نامهاى آنها سخت معروف نيست مگر نزديك هندوان . فاما نزديك ديگران مختلف بوند . و هر بادى كه از آن سوى زند نكبا خوانند .
جهد كن تا زمين را چنان هموار و راست كنى كه چون بر وى آب ريزى اندر ماند و به همه سويها راست شود و بيك سو از آن ميل نكند از بهر فرودى . و چون روى زمين چنين راست كردى پر كار چنانك خواهى بگشاى و بر آن زمين دايرهاى كن و بر مركز او چوبى بزن سرتيز . و اندازهء در ازاى او نيمهء آن گشادن پرگار باشد كه به دو اين دايره كردى . و چنان زن كه عمود باشد بر روى زمين و بيك سوى نگرايد چنانك آن شاقول كه بر مركز دايره گذرد بسر چوبك نيز بگذرد . آنگاه سايهء او را نگاهدار بنيمهء نخستين از روز آن هنگام كه اين سايه سوى مغرب كشيده بود و همىكاهد .
و بپاى تا بدايره اندر آيد . و بر جاى اندر آمدن سايه .
دائِره نيمرُوزان
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) ابو ريحان در ترسيم و توضيح دايره نيمروزان يا نصف النهار گويد :
روز هر نقطه كه اندر فلك است آن بود كه خط همىكشد از بر آمدن او تا فرو شدن . و او را قوس نهار خوانند ، زيرا ك پس آن دايره كه بر نقطهء سمت الرأس [ گذرد ] كه زير سر است نقطهها به دو نيم كند او را دايرهء نيمروزان خوانند . و هر نقطه كه بر آيد سوى اين دايره همىبرآيد تا به دو رسد و از وى آغازد فرود آمدن تا آنگاه برو شدن رسد .
و زخمگاههاى هر چهار باد مشهورند ، كه آمدن باد صبا از سوى مشرق است . و صبا را نيز قبول خوانند كه بر روى كعبه همىآيد و آمدن باد دبور از سوى مغرب است و از پشت كعبه همه آيد . و آمدن باد ز سوى قطب است از دست چپ آنك روى سوى