مشرق دارد . و اين سورا نشانى زن ، و نيز سايهء او را نگاه دار بنيمهء ديگر از روز چون آغاز فزودن تا از دايره بيرون آيد . و بر جاى بيرون آمدن او از دايره نشانى زن ديگر .
و ميان هر دو نشان كه كردى بپيوند برشته يا بمسطره خط راست . و اين خط را به دو نيم كن . و بر اين ميانه و بر مركز دايره خطى راست بكش . و اين خط نيمروزان باشد و بر آن كرانهء او بر دايره كه بسوى قطب است شمال بنويس . و بر كرانهء ديگر جنوب . و دايره بدين خط به دو نيمه راست گردد . يكى شرقى ، و بر آمدن از سوى اوست . پس يكى از اين دو نيمه نيز به دو نيمه كن . و بر ميان او و بر مركز دايره خطى راست بكش . و اين خط مشرق و مغرب باشد . پس اين دو نام بر كرانههاى اونبيس .
و اين خط را نيز خط اعتدال گويند . و خط نيمروز آن را خط زوال خوانند .
و دايره بدين دو خط به چهار پاره شود .
و هر چهار يكى را از وى نامى آيد مركب از نام دو جهت . پس نام آن چهار يك كه ميان مشرق و جنوب است شرقى جنوبى است . و آنك ميان جنوب و مغرب است غربى جنوبى بود . و آنك ميان مغرب و شمال است شمالى بود . و آنك ميان شمال و مشرق است شرقى شمال بود .
شبا روز آن وقت است كه آفتاب از نيمهء دايرة بزرگ معلوم ايستاده جدا شود به حركت نخستين تا بدان نيمدايره باز آيد و پيداترين چنين دايرهها افق است و دايرهء نيمروزان و آن وقتست كه آفتاب پيدا آيد زبر دايرهء افق تا آنگه كه ناپيدا شود زير افق گاه بر شبا - روز افتد ، و گاه بر روز تنها . و ز بهر اين چون كسى شباروز خواهد احتياط را گويد اليوم بليلته ، يعنى روز با شب او . و هيچ كوكب نيست اندر نه هيچ نقطه كه نه او را شباروزى است . و نيز روز جدا و شب جدا ، و لكن ياد كرده شوند . و چون با او چيزى گفته نيايد آن آفتاب را باشد .
دائِمُ الحَدَث
- ( اصطلاح فقهى ) و مسلوس و مبطون را گويند .
دائِمَه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيه دائمه قضيهايست كه حكم در آن بدوام نسبت محمول بموضوع باشد اعم از آنكه آن دوام در ضمن ضرورت باشد يا نه مثل « كل انسان حيوان دائما و كل فلك متحرك دائما » انسان حيوان دائما و كل فلك متحرك دائما » و بنا بر اين قضيهء دائمه اعم از قضيهء ضروريه است .
خواجه طوسى گويد : محمول موضوع را يا دائم بود بدوام ذات موضوع يا بدوام صفت او و اول يا دائم مطلق بود از لا و ابدا و آن آنجا بود كه ذات موضوع دائم الوجود بود مثل « خداى متعال عالم است هميشه » و يا ذات موضوع دائم الوجود نبود مانند « انسان حساس است هميشه » و هر دو را دائم ذاتى خوانند .
( از دستور ج 2 ص 97 - اساس الاقتباس ص 134 )
دائِمهء ذاتيَّه
- ( اصطلاح منطقى ) رجوع بدائمه شود .
دالّ
- ( اصطلاح ادبى و علوم غريبه ) در ادب دال را اساتيد سخن با ذال قافيه نكنند و اگر احيانا واقع شود