تباغض و محبت و خصومت و غيره .
د - آنچه نسبت داده مىشود بنفوسى كه تحت اوامر و نواهى و احكام ناموس الهى و عوارض و ملحقات آن از سعادت و شقاوت و غيره است و اشيائى كه وجود آنها شديدتر است خير آنها زيادتر است تا آنجا كه وجود محض خير محض است و عدم بحث شر محض و اشياء از اين جهت بر چهار قسماند 1 - خير محض 2 - شر محض 3 - غالب الخير 4 غالب الشر .
قطب الدين گويد : و خير آن باشد كه مؤثر باشد پيش او و گاه باشد كه شىء كمال باشد و خير باشد باعتبارى و غير ايشان باشد باعتبارى ديگر ، علت تامه خير محض است و فعليت تامه خير محض است و اطلاق خير بر وجود نيز شده است و اشياء غير متحرك كه فعليت محضاند خير محضاند خير مطلق يعنى وجود مطلق ، خير دائم يعنى وجود دائم و هميشگى و خير اقصى يعنى ذات حق كه علت العلل است و خير الخيرات ذات حق است كه وجود تام و كل الوجود است . و خير الفائض افاضات حق است و خير محض ذات حق است كه وجود محض است و خير مطلق نيز ذات حق است از جهت آنكه تمام خيرات است و بازگشت همه بسوى او است . ( از اسفار ج 1 ص 83 ، 182 - ج 3 ص 81 ، 111 - شفا ج 2 ص 632 ، 636 ، 576 ، 587 ، 479 - تفسير ص 183 ، 1710 ) .
و خير از نظر اخلاق يا خيرات نفسانى بود و يا بدنى يا خارج از هر دو و يا معقول بود و يا محسوس و بعضى شريف بود و بعضى ممدوح و برخى به قوت بود و برخى بالفعل و برخى نافع .
( از اخلاق ناصرى ص 38 ) خَيرِ افضل خَيرِ اقصى خَيرِ دائِم خَيرِ مُطلَق ( رجوع به خير شود و رجوع به ترجمهء آراء اهل مدينهء فاضله صفحه ص 348 ، 353 ، 332 شود . )
خَيرِ إرادى
- ( اصطلاح فلسفى و اخلاقى ) منظور از خير ارادى و شر ارادى همان حسن و قبح يا قبيح و جميل بود كه ويژهء انسان است .
خَيل
- ( نجوم ) و از ستارگان خارج صورت شجاع بود و كواكب كوچكى كه در خلال آن بود بنام اخلاء الخيل نامند .
خَيمَه
- ( اصطلاح عرفانى ) مرتبت حجاب را گويند و جهان وجود را خيمه گويند و بالجمله صقع ربوبى را نيز خيمه گويند .
عراقى گويد :
اى زده خيمهء حدوث و قدم * در سرا پردهء وجود و عدم
جز تو كس واقف وجود تو نيست * هم توئى راز خويش را محرم
از تو غايب نبودهام يك روز * وز تو خالى نبودهام يك دم
آن گروهى كه از تو با خبرند * بر دو عالم كشيدهاند رقم
بيش درياى كبرياى تو هست * دو جهان كم ز قطرهء شب نم