( از عده ج 5 ص 43 )
خُورماه
- اين اصطلاح گاهشناسى است و نام ديگر ديماه بود .
خورشيد
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد انوار حاصل از تجليات الهى است و خورشيد حقيقت نور خدا است و عبارت از ذات احديت نيز هست و اشارت بوحدت است ، چنانچه مه و مهر اشارت بكثرت است .
فتد يك تاب از و بر سنگ خاره * شود چون پشم رنگين پاره پاره
( از شرح گلشن ) پير طريقت گفت : حبذا روزى كه خورشيد جلال تو بما نظرى كند ، حبذا وقتى كه مشتاقى از مشاهدهء جمال تو ما را خبرى دهد ، جان خود طعمه ميسازيم ، بازى را كه در فضاى طلب تو پرواز مىكند ، دل خود نثار كنيم ، محبى را كه بر سر كوى تو آوازى دهد . ( عده ج 4 ص 406 ) اى جوان بس منال كه بس نماند تا آنچه خبر است عيان شود ، خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود و دولت ازلى عيان شود ، ديده و دل و جان هر سه به او نگران شود .
چه باشد گر خورى يك سال تيمار * چو بينى دوست را يك روز ديدار
همه آرزوها نقد شود زيادت بيكران شود قصه آب و گل نهان شود ، ( از عده ج 5 ص 261 )
خَوف
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) خوف يعنى ترس .
در مصباح است كه از جملهء منازل و مقامات طريق آخرت خوف است يعنى انزعاج و انسلاخ او از طمأنينت امن بتوقع مكروهى ممكن الحصول .
و خوف بر دو گونه است يكى خوف عقوبت و ديگر خوف از مكر ، خوف از عقوبت ، عوام مؤمنان را بود و خوف از مكر محبان صفات را بود كه تعلق با صفات جمال دارند .
از ابو عمر دمشقى نقل است كه گفت .
خائف كسى است كه از نفس خود زيادتر از دشمن كه شيطانست بترسد .
و باز گفته شده است كه : خائف كسى است كه در حقيقت از هر چيزى كه خلق از او بترسد ، آن چيز از آن بترسد .
ابو بكر بن طاهر گويد « من خاف على نفسه شق عليه ركوب الاهوال و من شق عليه ركوب الاهوال لا يرتقى الى سمو المعالى فى الاحوال » ( از طبقات ص 394 ) .
حضرت رسول فرمودند
« ان الله يحب - الشجاعة و لو على قتل حية »
. ( از طبقات 394 ) .
ابن جلاء گويد : خائف كسى است كه مخلوقات از و در امان باشند چنان كه از شيطان همه بترسند و لكن شيطان از خائف بترسد .
( از مصباح الهدايه ص 387 - شرح تعرف ص 138 ) و گفته شده است كه خائف كسى است كه در هر وقتى حكم آن وقت واجب بيند .
مولوى گويد :
هر كه ترسيد از حق و تقوى گزيد * ترسد از وى جن و انس و هر كه ديد
« وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ »
.
سهل گويد : خوف نر است و رجا ماده زيرا غلبهء رجاء مستى و كاهلى بار آرد و