اولين دستهاى بود كه در اسلام بوجود آمد .
اين فرقه خود به فرقههائى منقسم شد بدين ترتيب :
الازارقه - النجدات - الصفريه - العجاردة - الحازمية - الشعبية - المعلومية و المجهولية الصلتية - الاخنسية - الشيبية - الشيبانية - المعبدية الرشيدية - الواقفية - الاباضية : المكرميه ، الحمزيه - الابراهيميه :
( از مختصر فرق بين الفرق ص 65 - 66 ) در راس اين طايفه اشعث بن قيس است .
خَمُوش
- ( اصطلاح عرفانى ) صمت و سكوت است كه يكى از آداب درويشانست .
جامى گويد :
بر دو قسم است صمت اگر دانى * صمت پيدا و صمت پنهانى
هست قسم نخست صمت لسان * كه به بندى زبان ز همنفسان
و ان دگر سمت دل بود كه حديث * نكند در درون نفس خبيث
هر كه را لب خموش و دل گوياست * گهر و زر خويش را جوياست
گر چه [ هر كه ] بردش حديث نفس ز راه * كى نويسد برو فرشته گناه
مولوى گويد :
يك زمان بهل اى جان كه خموشانه خوشست * ما سخن گوى خموشيم كه چون ميزانيم
خَميرَه
- ( اصطلاح علوم غريبه ) مراد ركن و اسطقس و اساس هر چيزى است .
( از رسائل جابر بن حيان ص 199 )
خُنثى
- ( اصطلاح فقهى ) كسى كه فرج زنان و مردان هر دو را دارد و آن را در اسلام حكامى است . رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 271 ) .
خوارى
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام تواضع در درگاه احديت را گويند .
انصارى گويد : بر درگاه كريم هر چند خود را ذليلتر دارى ، عزيزتر شوى ، آن ذل تو از دوست نه نوميدى است ، آن گواه راستى و درستى است .
پير طريقت گفت : الهى فرياد از اين خوارى خود ، كه كس را نديدم بزارى خود ، فرياد ازين سوز ، كه از تو در جان ما است در عالم كس نيست به بخشايد بروز و زمان ما ، الهى از حسرت چندان اشگ باريدم ، كه به آب چشم خويش تخم درد بكاريدم ، اگر سعادت ازلى يابم ، اين همه درد پسنديدم ، ور ديدهء من به يكباره برآيد ، در آن ديده خود را ناديدم .
در خرابات نهان حوش بر آسودست خلق غمزه بر هم زن يكى تا خلق را بر هم زنى .
پاى بر نفس خود نهادن و هواى خود را تحت قهر خود آوردن ، به زبان اهل اشارت آن ملك عظيم است كه خداى فرمود
« وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً »
و اين حاصل نشود مگر بخوارى و ذلت در مقام جبروت الهى ( از عده ج 2 549 ) .
خَواصّ
- ( اصطلاح علوم غريبه ) و جابر گويد خواص نامى است كه بر سه امر اطلاق شود و يا بر سه گونه بود يا سريع الزوال بود كه حال نامند و يا بطيء الزوال بود كه هيئت نامند و يا ذاتى بود .
خَواصّ حُروف
- ( اصطلاح علوم غريبه ) اهل فن براى هر يك از حروف نشانهها