تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
تحيت فرمود بتشريف از آن حضرت مشرف گشت و بخلعت رحمت و بركت مخصوص شد « كه السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته » خطاب آمد كه : يا محمد بنشين و خاموش باش همه پيغمبران را ايستادن بود ترا نشستن آمد همگان را گفتن بود ترا شنيدن آمد همه گفتند تا من شنيدم اكنون تو بشنو تا من بگويم همه كس راز خود با حبيب خود گفت من راز خود به تو ميگويم
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
بيا در بزم او ادنى يكى رمزى ز من بشنو

خَلوتخانهء تَوحيد

- ( اصطلاح عرفانى ) مقام فناء ظاهر را گويند كه هنوز بمرتبت كمال فناء نرسيده باشد لكن قطع علاقه از ما سوا كرده باشد : عطار گويد :
گر تو خلوتخانهء توحيد را محرم شوى * تاج عالم گردى و فخر بنى آدم شوى سايهء شو تا اگر خورشيد گردد آشكار * تو چو سايه محو خورشيد آئى و محرم شوى

خَلوتخانهء دوستان

- ( اصطلاح عرفانى ) مقام انس با حق است :
وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
. تا بدانى كه شب ، خلوتگاه دوستانت ، موسم و ميعاد آشتى جويانست ، وقت نياز نمودن مريدانست ، هنگام نيا و راز عاشقانست ، بنده بايد كه با حق جل جلاله بروز در منزل راز بود ، بشب در محل ناز بود ، بروز در نظر ضايع بود ، بشب در مشاهدهء صانع ( از عده ج 8 ص 544 ) .

خَلوَتخانهء قُرب

- ( اصطلاح عرفانى ) مقام قرب حضرت ربوبى است : ( از شرح گلشن ص 266 ) .

خُلُوص

- ( اخلاقى ، عرفانى ) خالص كردن و خالص شدن بنده است براى خداوند آن سان كه همهء كارها و حركات و سكناتش براى رضايت خدا باشد كه فرمودند : « من أخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » ( از رسائل خواجه ص 53 )

خَليفَه

- ( اصطلاح عرفانى ) خليفه يعنى جانشين و در اصطلاح عرفاء مقام خلافت مقامى است كه سالك بعد از قطع مسافت و رفع بعد و رفع دورى ميان خود و حق در اثر تصفيهء باطن تجليه و نفى خاطر و خلع لباس صفات بشرى از خود و تعديل و تصفيه و تسويه اخلاق و اعمال سير كرده و جميع آن منازل كه ارباب حال و اصحاب تصفيه معلوم كرده‌اند طى كند و منازل سائرين الى الله را رفته و وصول بمبدإ حاصل نموده ، باصل و حقيقت و اصل گشته و سير الى الله و فى الله تمام شده و از خود و خودى محو شود ببقاى احديت باقى گردد . در اين حال سزاوار خلافت است . و او در اين مقام متجلى بتجلى ذات مىگردد و مظهر تمام اسماء و صفات الهى است و به حكم
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
و
« يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ »
و
« هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ »
بمقام كمال انسانيت و ارشاد و هدايت خلق نائل ميگردد ( شرح گلشن ص 388 ) . خداى متعال هنگامى كه بخواست آدم بسازد بفرشتگان خبر داد كه انى جاعل فى الارض خليفة فرشتگان سخت بيازردند و تضرع‌كنان گفتند
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها