تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
چهارگانه مقام گرفتند . نه مرتبهء علوى آمدند و چهار مرتبه سفلى و مرتبهء خاك اسفل السافلين آمد و مرتبهء عرش اعلى عليين ، ارواح هر يك به مقام اسفل السافلين نزول و سپس با على عليين عروج ميكنند و بمقام اول خود باز ميگردند ( رجوع شود به انسان كامل نسفى ص 58 ) . وى در باب اصل آن گويد : معمولا محلى كه درويشان چله‌نشينى كنند خلوتخانه گويند و نيز محلى كه خالى از اغيار بود و درويشان نماز گزارند و ذكر خدا كنند . ( از انسان ص 128 )

خَلوَتخانهء پاكان

- ( اصطلاح عرفانى ) و عالم علوى صومعه و خلوتخانه پاكان است ، جاى ملائكه و اهل تقوى است .

خَلوَتيان

- از فرق متصوفه‌اند منسوب است به محمد خلوتى و متصل است به معروفيه سلسلهء خلوتيان به شيخ معروف كرخى ميرسد . ( از طرائق الحقائق - ج 2 ص 163 )

خَلوتيانِ مَلَكوت

- ( اصطلاح عرفانى ) جوانمردان طريقت را گويند : حافظ گويد :
مست بگذشتى و از خلوتيان ملكوت * بتماشاى تو آشوب قيامت برخاست پيش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت * سر و سركش كه بناز قد و قامت برخاست
تحقيق لطيف در اين باب بشنو : بدان كه هر يك از پيغمبران را خلوتخانهء بود كه درين خلوت از نفس باز رسته بودند و بدوست پيوسته ، خلوتخانه يوسف خانه زليخا بود و هر چند در آن خلوت با زليخا بود چون از نفس جدا بود آن خلوتش با خدا بود ، اگر چه زبان در آن خلوت با زليخا بود در گفت و شنود اما سرش با حق تعالى متفرد در مقام توحيد بود تا از سر اين معنى سر برزد كه
« مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي »
و خلوتخانه ابراهيم درون آتش بود ظاهرش را با آتش مشغول كردند و سرش را به حضرت خود مكاشف گردانيدند تا به اين رمز تكلم مينمود كه
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ »
موسى را نيز خلوت گاه كوه طور بود ، ظاهرش را بمطالعه آثار باز داشتند
« وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ »
و باطنش را بمشاهده انوار مستغرق
« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
تا از آن معنى به اين عبارت اشاره فرمود كه
« سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ »
خلوتگاه يونس شكم ماهى بود تنش را بحوصله ماهى سپردند و سر او را به خود مشغول گردانيدند تا ميگفت
« لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ »
و خلوتخانه عيسى فلك چهارم بود چشمش را با ملائكه همراز كردند و جانش را در قدس با خود دمساز گردانيدند
« بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ »
و خلوت اين صاحب دولتان در اين خلوت به آن بود كه خلق تمام از نظرشان برخاسته و حفوظ نفسانى به تمام مرتفع گشت و بسر همگى خو متوجه به حق تعالى شدند اما خلوتخانه حضرت رسالت ص آن بود كه چون خواستند كه از ما سواى خلاصش سازند و سرش را بتمامى از غير خويش باز پردازند مقام قرب از آن كنايه به اين امر فرمودند
« دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
آنجا نفس نفيس او را بافق اعلى مشغول گردانيدند تا سر او فراغت خلوت يافت و در آن فراغت نفسى برآورد و چون عرض
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 815 | سيد جعفر سجادى