او طورى ديگر است آيا قاعدهء عليت استثناپذير است و در مورد حركات و افعال و خواستههاى انسانى عليت و معلوليتى وجود ندارد و ما در افعال خود تابع نظام و قواعد على و معلولى نيستيم پس چرا براى افراد انسان در مواقع خاص و محيط و شرائط مخصوص افكار و عقايدى پديد ميآيد و در غير آن شرائط افكار و عقايد ديگر پديد مىآيد .
افعال و حركات و عكس العملهاى انسانى در مقابل حوادث و زمانها و مكانهاى مختلف متفاوت است . عقايد و انظارى چند پديد آمده است از اين قرار :
الف - دستهء از معتزله گويند : خداى متعال بندگان را قادر و توانا خلق كرده است و ديگر كارى به آنها نداشته و فقط از آنان اطاعت و ايمان ميخواهد و بس و خود مختارند هر راهى كه بخواهند مىتوانند برگزينند .
ب - اشاعره گويند آنچه در خارج متحقق مىشود بارادهء حق است و افعال بندگان هم از اين قاعده مستثنى نيست و همه بارادهء حق است و ارادهء او متعلق به تمام موجودات و كائنات است .
ج - حكما و اماميه گويند : كه اشياء در قبول وجود از مبدأ اول متفاوتند بعضى قبول وجود نمىكنند مگر بعد از وجودى ديگر مانند عرض كه وجود آن ممكن نيست مگر بعد از وجود جوهر ، پس حق تعالى بر غايت كمال خود افاضهء جود مىكند بر ترتيب و نظام معين و بر حسب تفاوت قابليات آنها استفاضهء آنها متفاوت است بعضى صادر از حقاند بلا سبب و وسط و بعضى به سبب واحد و بعضى باسباب كثيره و وجود و وسائط از جهت نقصان در قدرت او نيست بلكه از جهت نقصان در قابليت است و موجوداتى كه از ذات حق صادر شدهاند يا خيرات محضاند مانند فرشتگان و غيره و يا خيرات آنها غالب بر شر آنها است مانند انس و جن و بالاخره غير از عقول مجرده و هر اندازه از مبدأ فياض دور تر و فاصلهء آنها زيادتر باشد خير آنها كمتر است پس خيرات بالاصاله داخل در قدرت حقاند و شرور كه تابع خيراتند بالعرض داخل در قدرت حقاند مانند مار گزيده كه باراده خود دست خود را قطع مىكند و لكن راضى بدان نيست و اين است معنى
« بل امر بين الامرين »
. عدهء ديگر از فلاسفه اين مسأله را بطور عارفانهء حل كرده و گويند تمام موجودات پرتوى از ذات احديتند و هيچ شأنى در وجود نيست مگر آنكه شأن حق است و هيچ فعلى نيست مگر آنكه فعل اوست « و لا حول و لا قوة الا بالله » مثلا فعل زيد با آنكه فعل زيد است بالحقيقة دون المجاز مع ذلك فعل حق است در حقيقت و بنا بر اين نسبت فعل و ايجاد بعبد درست است چنان كه نسبت سمع و بصر و . . . بعبد درست است و از همان وجه و جهت كه نسبت بعبد داده مىشود نسبت به حق داده مىشود و همانطور كه وجود زيد متحقق در خارج است و منسوب بزيد است و در عين حال شأنى از شئون حق است و افعال و كردار او هم همين حال را دارد پس انسان فاعل كارهايى است كه مىكند در عين حال او يكى از افاعيل حق است بر وجه اعلى و اشرف كه لايق باحديت ذات اوست بلا شوب انفعال و نقص و معنى گفتار امام كه فرمودند نه جبر است و نه تفويض بلكه امر بين دو امر است همين است و مراد
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 629
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٦٢٩