جبْهَه
- ( اصطلاح نجومى ) و دهمين منزل از منازل قمر بود و علامت آن چهار ستاره است بر گردن و سينهء اسد بر اين صورت : و از اين چهار كوكب آنكه بر جنوب اسد است اعظم بود چون از قدر اول است و آنكه در شمال اسد است با آن ستارهء كه در جنب كوكب اعظم است هر دو از قدر ثالثاند و آن ديگر از قدر ثانى و بزعم عرب اين چهار كوكب بر پيشانى اسدند و از اين جهت جبهه گويند .
( بفتح جيم و با آمدم است ) .
( از بيست باب ) .
جُبَّه
- لباس خاص اهل الله بود و كنايت از وجود كامل است كه فرمود : ليس فى الجبة سوى الله .
( بضم جيم و فتح و تشديد باء ) .
جَدَل
- ( اصطلاح منطقى ) جدل يكى از صناعات خمس منطقى است و عبارت از قياسى است كه از قضاياى مشهور تشكيل شده باشد و يا هر چه مفيد رأيى باشد مشهور يا مقتضى الزامى باشد آن را جدل خوانند و مبادى در جدل مشهورات بود و استعمال حق غير مشهور در اين صناعات مغالطه باشد .
( اساس الاقتباس ص 342 ، 455 ) .
از نظر تاريخى كلمهء جدل تحولات و تطوراتى از لحاظ مراد و مقصود پيدا كرده است چنان كه فلاسفه بدوا جدل را بر مسائل ما بعد الطبيعة اطلاق مينمودند و در دورهاى بعد و عصر مدرسى اطلاق بر يكى از مواد درسى ميشده است و كم كم به معناى نوعى مناقشه و استدلال عقيم به كار برده شده است كه همان جدل به معناى خاص منطقى باشد .
( از دستور ج 1 ص 375 ) .
جِدَه
- جده يا ملك يكى از مقولات نهگانهء عرضى است كه عبارت از هيأت محاط بودن است به نحوى كه محيط و محاط با هم منتقل شوند يعنى هر گاه محاط منتقل شود محيط نيز منتقل گردد و از آن تعبير بملك و له هم شده است .
قطب الدين گويد : و گاه باشد كه تعبير از آن بملك كنند و آن بودن جسم باشد در محيطى بكل او يا ببعض او بر وجهى كه محيط بانتقال محاط به منتقل شود .
( درة التاج جزء سوم از بخش نخستين ص 98 - دستور ج 1 ص 385 ) .
« الجده هيئة تحصل لاجل ما يحيط » .
( از شرح منظومه ص 138 ) .
جَحْد
- ( اصطلاح ادبى ) جحد در لغت انكار كردن است و نزد اهل ادب اطلاق شود بر كلامى كه دلالت بر انكار كند و بر فعل منفى بلم نيز اطلاق شود مانند « لم يكتب » ( از كشاف ج 1 ص 213 ) .
جَدْع
- ( اصطلاح ادبى ) نزد عروضيان اسقاط دو سبب باشد از مفعولات و ساكن كردن تاء آن كه لات بماند نقل بفاع شود بجاى او فعل نهند چرا كه فاع بىمعنى است .
( از كشاف ج 1 ص 253 - دره نجفى ص 33 ) .
جَدْى
- بفتح جيم ( اصطلاح نجومى و هيوى ) و يكى از صور بروج دوازدهگانه بود و آن شامل 28 كوكب داخل در صورت بود و در اطراف ستارهء از ستارگان مرصوده نبود .
( از صور الكواكب ص 223 ) .
و طبيعت وى سوداوى بود و از بروج سنبله است . شرف مريخ و هبوط مشترى و و بال قمر بود .