در كلام موجز رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 260 ) .
جان
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد روح انسانى است و كنايت از نفس رحمانى است و تجليات حق است .
غزالى گويد : حقيقت جان آدمى قائم است بذات خود و صفات خاص خويش مستغنى است از قالب ، و معنى مرگ نه نيستى ويست ، بلكه معنى آن انقطاع تصرف ويست از قالب و معنى حشر و نشر و بعث و اعاده ، نه آنست كه آن را پس از نيستى بوجود آورند بلكه آنست كه وى را قالب دهند ( رجوع شود بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده ) بعضى از تركيبات آن كه در كتب عرفانى و ادبى آمده است :
غارت جان ، جان مجروح ، جان و جسم ، گلستان جان ، مشام جان ، جان و جهان ، سرچشمهء جان ، قبلهء جان ، قوت جان ، كام جان ، گريبان جان ، آرام جان ، مونس جان ، روضهء جان ، عيسى جان ، جان گداز ، جانپرور ، جان بخش ، و . . .
جانافْزا
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد بقاء سالك است كه ازين صفت باقى و ابدى گردد و فنا را به دو راه نبود ( كشاف ص 555 ) .
جانان
- ( اصطلاح عرفانى ) صف قيومى است كه قيام جملهء موجودات به او است ( كشاف ص 1555 ) .
جانِ نَو
- مراد روح انسانى است .
هر كه بيجانست از دانش تهى است .
مولانا گويد :
جان ابراهيم بايد تا بنور * بيند اندر نار فردوس و قصور
پايه پايه بر رود بر ماه و خور * تا نماند همچو حلقه بند در
چون خليل از آسمان هفتمين * بگذرد كه لا أحب الآفلين
نفخهء آمد شما را ديد و رفت * هر كه را ميخواست جان بخشيد و رفت
نفخهء ديگر رسيد آگاه باش * تا از اين هم وانمانى خواجه تاش
جان آتش يافت زان آتشكشى * جان مرده يافت از وى جنبشى
جان نارى يافت از وى انطفا * مرده پوشيد از بقاى او قبا
در تركيبات ديگر مانند :
جان عالم ، جان شيرين ، جان حيوانى ، جان نباتى ، جان انسانى .
جاهِلِ مُقَصّر
- ( اصطلاح فقهى و اصولى ) يكى از مسائل مورد بحث آنها است كه آنكه نادان به احكام مذهب باشد آيا معاقب و معذب خواهد بود و يا معذور و معفو است بر اين اصل ميان جاهل قاصر و مقصر فرق گذاردهاند و گفتهاند هر گاه جاهل قاصر بوده باشد و اصولا توجهى به اين موضوع نداشته است كه احكام و مذاهبى هست و لازم بوده است تفحص و تحقيق كند و وظائف الهى را دريابيد و در حقيقت در حكم بهائم و حيوانات است اين گونه جهال معذورند و اما جاهل مقصر كه متوجه بوده است كه در اين دنيا عبث و بيهوده آفريده نشده است و قطعا وظائف و احكامى دارد و لازم بوده است براى فهم و اطلاع از آنها اقدام كند و نكرده است معاقب و معذب است و بدين جهت است كه گفتهاند « الجاهل المقصر الملتفت كالعامد » و اعمال او را باطل ميدانند .
جايگاهِ غَصْبى
- ( اصطلاح فقهى ) محلى كه بدون حق تصرف شده باشد كه بدان اطلاق غصب شود در باب عبادات در مورد نماز كه