و صورت و مدت است و باصطلاح ديگر مجموع عالم ملك و ملكوت است دوم عالم ملكوت و عالم قدر و عالم عقول مجردهء از ماده و مدت است نه مجرد از صورت سوم عالم ملك است و آن عالم اجساد است .
ابو طالب مكى عالم جبروت را عالم اسماء و صفات الهيه ميداند و لكن اكثر فلاسفه عالم جبروت را عالم اوسط و برزخ ميدانند .
حاجى سبزوارى ميگويد جبروت عالم عقول است صدرا گويد : عالم عقول كليه را جبروت مينامند زيرا عقول كليه در مرتبت كمالند و جبران نواقص مادون ميكنند كه عالم اجسام باشد .
( از شرح منظومه ص 183 - ستور ج 1 ص 382 - مجموعهء دوم مصنفات ص 246 ، 257 ) .
جبروت است جلوهگاه صفات * ملكوت از فعال حق مرآت
( رجوع بفرهنگ علوم عقل تأليف نگارنده شود ) .
( طاير حظاير جبروت ، حرمسراى جبروت . ( تفسير حدائق ص 159 - 335 ) .
عراقى گويد :
برتر از چندت و چون جبروت جلال او * بيرون ز گفت و گو صفت لا يزال او
نگذشت و نگذرد نظر هيچ كاملى * گرد سرادقات جمال و كمال او
نسقى گويد :
عالم جبروت مبدأ عالم ملك و ملكوت است و عالم ملكوت از عالم جبروت پيدا آمدند .
و هر چيز كه در عالم جبروت پوشيده و مجمل بود در عالم ملك و ملكوت ظاهر شد و مفصل گشت و از عالم اجمال به عالم تفصيل آمد و از مرتبهء ذات بمرتبهء صفات رسيد .
( از انسان كامل ص 157 ، 158 ) .
جَبْريَّه
- ( اصطلاح كلامى ) بفتح جيم و سكون مقابل قدريهاند و فرقهء از فرق بزرگ اسلاماند كه منشعب به فرق و شعب مختلف شدهاند از جمله جهميهاند ( از كشاف ج 1 ص 220 ) .
و بالاخره جبر عبارت از نفى فعل از عبد و اضافهء آن به رب است .
جبريه خود اصنافى ميباشند : جبريه اصليه آن است كه گويد : هيچ فعلى از ناحيهء بنده نمىباشد بلكه اساسا او قدرت بر فعل ندارد .
جبرية المتوسطه : آن است كه براى بنده قدرت غير موثرى قائل است .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 37 - 38 ) .
جَبيرَه
- ( اصطلاح فقهى ) وضوء جبيره در صورتى است كه يكى از اعضائى كه بايد شسته شود يا اعضاء مسح مجروح باشد در اين صورت چون آب براى آن زيان دارد و يا خوف از اضرار و ضرر دارد ميتواند وضوء را جبيره كند به آنكه آن قسمت مجروح را نشويد و اب بدان نرساند .
جَبَل
- ( اصطلاح عرفانى ) مأخوذ از قرآن مجيد است . كه فرمود سآوى على جبل يعصمنى من الماء . در نزد اهل ذوق كنايت از توجه بوسائط و اسباب است كه در مذهب اهل معرفت شرك جلى است .
جُبن
- جبن يعنى ترس و ضد شجاعت است و از اصطلاحات اخلاقى است رجوع به شجاعت شود .
( از اخلاق ناصرى ص 62 ) .