شاه نعمت الله گويد :
نقشش نه خيالى است كه در خواب توان ديد * يا ماه هلالى است كه در آب توان ديد
هر ديده كه او مست شد از جام الهى * در شيخ عيان بيند و در شاب توان ديد
حافظ گويد :
بسر جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد
مباش بىمى و مطرب كه زير طاق سپهر * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد
گدائى در ميخانه طرفه اكسيريست * گر اين عمل بكنى ، خاك زر توانى كرد
هر آنكه راز دو عالم ز خط ساغر خواند * رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
ز جور كوكب طالع سحرگهان چشمم * چنان گريست كه ناهيد ديد و مه دانست
جامِ جَهانْ نَما
- قلب عارف كامل است و باطن مرد حق است .
عراقى گويد :
در جام جهان نماى اول * شد نقش همه جهان مشكل
جام از مى عشق برتر آمد * گشت اين همه نقشها ممثل
يك جرعه و صد هزار ساغر * يك قطره و صد هزار منهل
هر ذره از اين نقوش و اشكال * بنمود همه جهان مفصل
بگذر تو از اين قيود مشكل * تا مشكل تو همه شود حل
در جام جهاننماى اول * شد نقش همه جهان مشكل
خورشيد وجود بر جهان تافت * گشت آن همه نقشها مشكل
يك روى و هزار آينه بيش * يك مجمل و اين همه مفصل
هست اين همه نقشها و اشكال * نقش دومين چشم احول
در نقش دوم اگر بينى * رخسارهء نقش بند اول
معلوم كنى كه اوست موجود * يا بى همه چيزها مخيل
جام گيتىنما
- ( اصطلاح عرفانى ) دل و قلب مؤمن و عارف كامل است .
شاه نعمت الله گويد :
جام گيتىنماست اين دل ما * خلوت كبريا است اين دل ما
در دل ما جز او نمىگنجد * روز و شب با خداست اين دل ما
اميدى گويد :
بيا ساقى آن جام گيتىنما * كه از جم رسيدست دورش بما
به من ده كه دوران گيتى مدام * ز دستى بدستى رود همچو جام
بيا ساقى آخر بياسا دمى * دمى بيغمى بهتر از عالمى
اميدى گويد :
بيا ساقى آن جام گيتى فروز * چراغ شب و روشنايى روز
به من ده كه شد روزگارم سياه * خلاصم كن از گردش مهر و ماه
جام مى
- ( اصطلاح عرفانى ) دل شيخ است كه پر از بادهء معرفت است و تجليات انوار حق است .
مولوى گويد :
جام مى هستى شيخ است اى فليو * كاندر او اندر نگنجد بول ديو
پر و مالامال از نور حق است