ملل و نحل ص 94 كشاف ج 1 ص 253 ) .
جارِح
- ( اصطلاح اهل حديث ) و جرحكننده كسى است كه راوى را جرح مىكند و يا صفات و اخلاق كه موجب جرح صاحبش مىباشد كه موجب رد و عدم قبول روايت مىشود رجوع به جرح شود .
جاروديه
- ( اصطلاح كلامى ) ( فرقهاى از زيديه ) جاروديه از پيروان ابى الجارود ميباشند و گمانشان بر اين است كه حضرت محمد بر امامت حضرت على تصريح كرده است بدون ذكر نام .
جاروديه خود به دو فرقه منقسم شدهاند اول : آنان كه گويند على حسن را به جانشينى برگزيده و سپس حسن به امامت برادرش حسين تصريح كرد و پس از آن دو امامت بين پسران حسن و حسين به شورا گذاشته شد .
دوم گروهى كه معتقدند به امامت و تصريح آن تا حضرت حسين مىباشند و اختلافشان در امام منتظر است گروهى گويند امام منتظر كسى است كه به سيف و دين مشتهر باشد و دستهاى گويند امام منتظر محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب است گروهى ديگر در انتظار محمد بن القاسماند و مرگ او را نمىپذيرند .
( از مختصر الفرق بين الفرق ص 31 - 32 )
جارُوبِ لا
- ( اصطلاح عرفانى ) اشارت است به جملهء « لا مؤثر فى الوجود الا اللّه » و نيز اشارت است به جزو اول كلمهء « لا إله الا اللّه » كه نفى ما سوى الله و اثبات يكتائى خدا است :
سنائى گويد :
پس بجاروب لا فرو روبيم * كوكب از صحن گنبد دوار .
جام
- ( اصطلاح عرفانى ) جام بمعنى كاسه و ظرفى است كه در آن آشاميدنى نوشند و در اصطلاح دل عارف سالك است كه مالامال از معرفت است .
و گفتهاند مراد از جام « بدن » و از باده تصفيهء بدن است كه عارف كامل از جام بادهء الهى نوشد و سرمست از توحيد گردد .
مولوى گويد :
بيار جام كه جانم ز آرزومندى * ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار
از آن شراب كه گر جرعهء ازو بچكد * ز خاك شوره برويد همان زمان گلزار
زهى شراب و زهى ساغر و زهى ساقى * كه جانها و روانها نثار باد نثار
چه باده بود كه موسى بساحران در ريخت * كه دست و پاى بدادند مست و بيخودوار
زنان مصر چه ديدند بر رخ يوسف * كه شرحه شرحه بريدند ساعد چو نگار
*
گر چه بشكستند جامت قوم مست * آنكه مست از تو بود عذريش هست
اى شهنشه مست تخصيص تواند * عفو كن از مست خود اى عفومند
لذت تخصيص تو وقت خطاب * آن كند كه نايد از صد خم شراب
چون كه مستم كردهء حدم مزن * شرع مستان را نيارد حد زدن
چون شوم هشيار آنگاهم بزن * كه نخواهم گشت خود هشيار من
هر كه از جام تو خورد اى ذو المنن * تا ابد رست از هش و از حد زدن
اين كلمه با كلمات ديگرى نيز تركيب شده است و معانى عرفانى خاصى را افاده مىكند از جمله :