بىتاب آفريده شده است و ترسو و اندوهگين كه جمله بعد همان معناى هلوع را روشن مىكند و همين طور جمله :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
كه مفسر جمله
اللَّهُ الصَّمَدُ
است و در محل خود آمده است كه بين اطناب و ايضاح بعد از ابهام فرق است .
در مجمع البيان گويد تفسير در زبان ادب آنست كه شاعر نخست چند صفت مجمل برشمارد و سپس تفسير آن كند و در اين صورت هر گاه الفاظ مجمل را مجددا برشمارد تفسير جلى نامند و اگر الفاظ را مجددا برنشمارد تفسير خفى گويند .
مثال اول مانند اين بيت :
يا بهبندد يا گشايد يا ستاند يا دهد * تا جهان برپاى باشد شاه را اين يادگار
آنچه بستاند ولايت آنچه بدهد خواسته * آنچه بندد پاى دشمن آنچه بگشايد حصار
مثال دوم مانند اين بيت :
همىآرند ز بهر حسن تو پيدا * همىزايند همواره ز بهر بزم تو آسان
اصوليان و فقها در تفسير و تأويل اختلاف كردهاند . دستهاى از آنان گويند هر دو بيك معنى آمده است و عدهاى گويند اعم از تأويل است و غالبا كلمه تفسير در الفاظ و مفردات به كار ميرود و لكن تأويل در معانى و جملات به كار ميرود و غالبا در مورد بيان و روشن كردن حقيقت و منظور حقيقى از عبارات كتب آسمانى به كار برده مىشود . و لكن تفسير اعم است يعنى در مورد كتب آسمانى و هم كتب غير آسمانى . بنا بر اين كلمات انبياء و اولياء و اخبار و روايات قابل تفسيرند نه تأويل .
و نيز گفتهاند تفسير بيان لفظى است كه تنها يك وجه داشته باشد و محتمل الوجوه نباشد و لكن تأويل در لفظ و عبارتى گويند كه محتمل الوجوه باشد . نهايت بدلايل عقلى و يا نقلى و يا ذوقى يكى از آنان وجوه محتمل ترجيح داده مىشود .
در باب تفسير قرآن بعضى گفتهاند منظور بيان و روشن كردن مراد است از الفاظ و عبارات باستناد دلايل شرعى و نقلى الهى يعنى روشن كردن آيات بآياتى ديگر كه فرمود : الر ، كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير و لكن تأويل توجيه يكى از وجوه محتمله است بدون اظهار نظر قطعى .
بعضى گفتهاند تفسير بيان معنى موضوع له الفاظ است حقيقة يا مجازا مانند تفسير صراط به طريق يا كلمه صيب در آيه او كصيب من السماء به معنى باران . در حالى كه تأويل عبارت از تفسير باطن لفظ است و رجوع و بازگشت به نتيجه و مآل امر است . زيرا تأويل از فعل ال - اولا آمده است و بنا بر اين تأويل عبارت از آگاه كردن از حقيقت مراد است . و تفسير عبارت از آگاه كردن از دليل مراد است كه همان معنى مطابقى لفظ باشد زيرا در تفسير لفظ خود حكايت از مراد مىكند مانند اين آيه كه فرمود :
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
كه مؤول به تحذير شده است . زيرا در مقام بيان اين است كه هر گاه شما انسانها نافرمانى كنيد و دستورات شرع را گردن ننهيد خداى توانا در مرصاد است تا بموقع خود شما را كيفر دهد . بدين ترتيب اين كلمه مؤول مىشود به غير ما وضع له .
صاحب مجمع البيان نيز گويد تفسير عبارت از كشف مراد است از الفاظ مشكل و تأويل برگردانيدن يكى از دو احتمال است به آنچه مطابق با ظاهر است . ابو العباس مبرد گويد : تفسير