نيست را بفروختم ، تا هست بيفروختم .
اندوخته را برانداختم ، انداختهء را بيندوختم ، الهى يگانگى بشناختم و در آرزوى شادى بگداختم و از علايق پرداختم تا بود خويش را جمله دريافتم ( از عده ج 4 ص 346 ) .
كى باشد كاين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم
و بالجمله سر در هيچ كس نه بندد ، و نفس خود را منفرد دارد و در احوال نيز منفرد باشد يعنى احوال انبياء و صديقان برو پديد آيد و از خلق منعزل شده و اشارت دل خود را متوجه حق كند و به حق كند و از حق كند و تفريد بعد از تجريد است زيرا تجريد انقطاع از اغيارست و تفريد افراد حق است بايثار و كسى كه منحصرا اشاره به حق كند از مخلصانست و كسى كه اشارهء او از حق باشد از مبلغانست قسم اول اخلاص در اعمال است و قسم دوم رؤيت فضل الهى است و قسم سوم غيبت از نفس است و عبد در مقام تفريد از احوال خود چنان باشد كه خود را هيچ حال نداند و در افعال نيز يگانه باشد و خلق را مراعات نكند و عوض را ملحوظ ندارد و تفريد در احوال آن باشد كه تنها محول الاحوال را نگرد نه خود احوال را ( از لمع ص 348 - شرح تعرف ج 4 ص 21 - شرح كلمات بابا ص 222 ) .
تَفْريط و تَعَدّى
- ( اصطلاح فقهى ) سهلانگارى و اهمالكارى و مقابل افراط است كه آن زيادهروى در هر كارى بود در باب حفظ امانات و ودايع بايد در حد معمول و اعتدال سعى مبذول شود و هر گاه در اثر سهلانگارى در حفظ آنها تلف شود در مورد ضمان و عدم ضمان آن بحث است . تعدى و تفريط باختلاف زمان و مكان و اشخاص و انواع امانات مختلف مىشود و تشخيص آن با عرف است كه اهمال و ترك تحفظ بر آن صادق آيد . پس اگر چه تعدى داخل در افعال است و تفريط داخل در تروك ، و لكن مرجع هر دو به اين معنى است .
( كليات حقوقى 164 )
تَفْريع
- ( اصطلاح ادبى ) يكى از محسنات معنويه بديعيه است و آن بود كه شاعر وصفى آغازد به صيغت نفى و گويد نيست فلان چيز كه چنين و چنين باشد و نيست فلان چيز كه چنين و چنان است بهتر از فلان يا بيشتر از فلان ( رجوع شود به « مطول ص 368 - المعجم ص 278 ) و نيز آنست كه چيزى را وصف كنند به نهايت خوبى و نيكويى - و آنگاه گويند نيكوتر از ممدوح نيست و يا به آنچه ممكن است از بديها و بعد گويند بدتر از مقدوح نيست . . .
تَفْريق
- ( اصطلاح ادبى ) يكى از محسنات معنويه بديعيه است و آن ايقاع تباين بين دو امرى است كه از يك نوعند در مدح يا جز آن ( رجوع شود به مطول ص 359 ) در ابدع آرد : تفريق :
آنست كه متكلم ما بين دو چيز كه از يك نوع باشند فرق گذارد براى تحصيل يكى از اغراض ادبيه مثل مدح يا قدح . . . مانند :
ما نوال الغمام وقت ربيع . كنوال الامير يوم سخاء . فنوال الامير بدرة عين . و نوال الغمام قطرة ماء سنائى گويد :
شاعران را از شمار راويان مشمر كه هست * جاى عيسى آسمان و جاى طوطى شاخسار