باش تا كل يا بى آنان را كه امروزند جزو * باش تا گل بينى آنان را كه امروزند خار
گر چه پيوسته است بس دور است جان از كالبد * گر چه نزديك است بس دور است گوش از گوشوار
*
سرو را با قد تو نسبت نيست * زانكه چوبى است ناتراشيده
( از ابدع ص 162 ) .
تَفْسير
- ( اصطلاح ادبى و عرفانى و فقهى و كلامى ) تفسير بيان و كشف است و گفتهاند مقلوب سفر است « اسفر الصبح » اذا اضاء و بين اصوليان ميان تفسير و تأويل اختلاف است بعضى فرق گذارند و بعضى يكى دانند و برخى گويند اعم از تأويل است و اكثر استعمال تفسير در الفاظ و مفردات است و تاويل در جملات و معانى و گفتهاند تفسير بيان لفظى است كه احتمال يك جهت بيش ندهد و تاويل توجيه لفظ است كه متوجه چند معنى باشد .
و بالجمله در نحو اطلاق بر تميز هم شود . و نزد اهل بيان از انواع اطناب است و آن باشد كه در كلام لبس و خفائى باشد و بوسيله امرى آن خفا زائل شود مانند
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً
كه « إذا مسه » تفسير ، هلوع است و مانند
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
كه مفسر الله الصمد است . ( از كشاف ج 2 ص 1115 - كفايه ج 2 ص 63 ) .
در ابدع آرد : تفسير آنست كه گوينده در ضمن سخن مطلبى آرد كه بدون شرح معنى آن مفهوم نباشد پس شرح كند .
مثال پارسى : اديب صابر گويد .
ز نايبان رخ و چشم و زلفت اى دلبر * يكى گل است و دوم نرگس و سيم عنبر
هميشه در سر زلفت مجاورند سه چيز * يكى شكنج و دوم حلقه و سيم چنبر
لطافت از دو لب تو ربوده است سه آب * يكى حيات و دوم زمزم و سيم كوثر
بجادوئى بربودى ز حور و ماه و پرى * يكى جمال و دوم چهره و سيم پيكر
( از ابدع ص 171 ) .
و بهر حال كلمه تفسير مصدر باب تفعيل و از ماده فسر يعنى بيان و كشف و بعضى از دانايان گفتهاند كه اين كلمه مقلوب است از سفر كه در مثال گفته مىشود : سفر الصبح در هنگامى كه روشن شود و اشعه تابناك خورشيد متدرجا نمودار گردد .
عدهاى گفتهاند از ماده تفسره است و آن چيزى است كه پزشكان بوسيله آن مرض مريض را دريابند . و يا كوزه و شيشهاى است كه ادرار مريض را در آن ريزند و به پزشك دهند تا حال وى بشناسد و موافق آن عمل كند و معالجت نمايد و نحويان در باب تميز آن را تفسير هم ناميدهاند .
و در نزد اهل بيان تفسير يكى از انواع اطناب است يعنى اطناب زيادت از اين قرار كه در سخن خفائى باشد . پس جمله يا عبارت و يا مصرعى آورده شود كه خفاء آن بر طرف گردد . مانند اين آيه شريفه كه ميفرمايد :
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً
كه جمله
إِذا مَسَّهُ
تفسير هلوع است . يعنى : انسان