تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
گويند ما را اختيار مطلق است و اعمال عباد به خود واگذار شده است و خدا را دخالت نباشد . در عرفان تفويض آنست كه عبد تمام كارهاى خود را واگذار بخداى متعال كند و آن قبل از وقوع و بعد از توكل است زيرا كه توكل باسقاط اسباب ممكن باشد كه در آن مقام عبد بقلب خود اعتماد بر خدا كند در حصول سبب و لكن در تفويض ، تسليم امور كند بسوى حق ، هم از لحاظ اسباب و هم از لحاظ مسببات پس تفويض بالاتر از توكل است ( شرح كلمات بابا ص 113 - شرح منازل ص 14 ) . عبد الله ابن ابى منازل گويد : التفويض مع الكسب خير من خلوه عنه » ( طبقات ص 369 ) .

تَفْويف

- ( اصطلاح بديعى ) در لغت زينت و رنگارنگ كردن است و ثوب مفوف جامه‌ايست كه در آن خطهاى سفيد باشد و نزد اهل بديع آنست كه متكلم در مديح يا تغزل يا ساير اغراض جملهء چندى آورد كه در وزن قريب به يكديگر باشند و هر چه كوتاهتر زيباتر مانند بارگاهت كعبهء مردم حاج ، و درگاهت حرم ، مجلست فردوس و كوثر جام و ساقى حور باد . ( از ابدع ص 175 ) .

تَقابُل

- ( اصطلاح ادبى و منطقى و فلسفى ) در ادب آن بود كه شاعر اسماء متلازم و متقابل در شعر خود بياورد رجوع به ( المعجم ص 282 ) شود و رجوع بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شود .

تَقابُلِ إيجاب وَ سَلب

- ( اصطلاح منطقى ) دو امرى كه يكى سلبى و ديگرى ايجابى باشد مانند انسان و لا انسان كه متقابلان بتقابل ايجاب و سلب‌اند و بعبارت ديگر تقابل ايجاب و سلب نسبت ميان وجود و عدم شىء است و اجتماع و ارتفاع آنها نشايد اين نوع تقابل متحقق در ذهن است نه در خارج .

تَقابُلِ تَضادّ

- ( اصطلاح فلسفى ، منطقى ) نسبت ميان دو امرى كه هر دو وجودى بوده و تعقل هر يك بقياس به ديگرى نباشد و ما بين آن دو غايت بعد و خلاف باشد و اجتماعشان ممكن نبود و لكن ارتفاعشان شايد تقابل تضاد گويند مانند تقابل ميان سفيدى و سياهى .

تَقابُلِ تَضايُف

- ( اصطلاح فلسفى ، منطقى ) دو امرى كه وجودى بوده و تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى باشد مانند ابوت و بنوت باعتبار وجود اب و ابن در خارج متقابلان بتقابل تضايف‌اند .

تَقابُلِ عَدَم و مَلَكه

- ( اصطلاح فلسفى ، منطقى ) دو امرى هر گاه به نحوى باشند كه يكى از آن دو عدم ديگرى باشد در موضوعى كه قابل وجود امر معدوم باشد مانند عمى و بصر زيرا عمى عدم البصر است در موردى كه شأن او بصير بودن است . توضيح آنكه « هوهويت » بطور مطلق مقابل غيريت است و غيريت هم يا در جنس است و يا در نوعست كه بعينه غيريت در فصل است و يا بعرض است چنان كه در وحدت بيان شود . و تقابل كه نوعى از غيريت است يا ميان دو امر وجودى است و يا ميان دو امرى است كه يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد در صورت اول يا تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى نيست « متضادان » ميباشند و نسبت ميان آن دو نسبت تضاد