تَجْنيسِ زائد
- ( اصطلاح ادبى ) و آن را مذيل نيز خوانند چنان باشد كه هر دو كلمهء متجانس بحروف و حركات متفق باشند اما در آخر يك حرف زيادت بود مانند « انا من زمانى في زمانة و من اخوانى في خيانة » *
مويت سياهتر از شب و شبه * در حسرت رخسار تو اى زيبا روى
از ناله چو نال گشتم * از مومه چو موى
( از حدايق ص 7 )
تَجْنيسِ لَفْظ
- ( اصطلاح ادبى ) اين صنعت دو لفظ متجانساند اندر لفظ ولى مخالف است يكى ديگر را اما با هم در لفظ مشابهتى دارند مثل مناسبت ضاد و ظاء و صاد و سين و نون و تنوين مثال
« يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ »
.
تَجْنيسِ مُذَيَّل
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به تجنيس زائد شود .
تَجْنيسِ مَردود
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به تجنيس شود .
تَجْنيسِ مُرَكَّب
- ( اصطلاح ادبى ) تجنيس مركب آنست كه دو لفظ متجانس با يك كلمه مركب باشد و اين دو نوعست يكى آنكه در لفظ و خط متشابه باشند و ديگر آنكه در لفظ متشابه و در خط مختلف كه تجنيس مفروق است مانند « تا زندهام در راه مهر تو تا زندهام » من مرده نيم و لكن مرد نيم .
قطران گويد :
من اندر غم وعد ديدار تو * كنم با دل خويش دائم شما را
تو از مهر من يك زمان ياد نارى * مگر مهربانى نباشد شما را
رجوع به تجنيس مكرر شود .
( از حدايق ص 8 ) و باز گفتهاند : آنست كه دو لفظ متجانس يكى مفرد باشد و ديگرى مركب يا هر دو مركب باشند .
تَجْنيسِ مُزْدَوَج
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به تجنيس مكرر شود .
تَجْنيسِ مُشاكِلَت
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به تجنيس خط شود .
تَجْنيسِ مُطَرَّف
- ( اصطلاح ادبى ) و آن چنين است كه دو لفظ متجانس را همه حروف متفق باشد مگر حرف آخر مانند « الخائن خائف » دل كريم از آزار آزاد باشد ( از حدائق ص 10 ) .
تَجْنيسِ مُقارَنَة
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به تجنيس خط شود .
تَجْنيسِ مُكَرَّر
- ( اصطلاح ادبى ) .
و آن چنانست كه دبير يا شاعر در آخر اسجاع يا در آخر ابيات دو لفظ متجانس پهلوى يكديگر بياورد اگر در اول لفظ اول زيادتى باشد روا باشد مثال « النبيذ به غير النغم غم و به غير الدسم سم » و « من طلب شيئا و جد وجد » و
« من قرع بابا و لج ولج »
افتاد مرا با دل مكار تو كار * و افكند در اين دلم دو گلنار تو نار
من مانده خجل به پيش گلزار تو زار * با اين همه درد و چشم خونخوار تو خوار
با رخت اى دلبر عيار يار * نيست مرا با گل و گل كار كار
* * *
تا رخ گلنار تو رخشنده گشت * بر دل من ريخته گلنار نار
( از حدايق ص 10 )