جامى گويد :
حسن خوش از روى خوبان آشكارا كردهء * پس به چشم عاشقان آن را تماشا كردهء
ز آب گل عكس جمال خويشتن بنمودهء * شمع گل رخسار و ماه سرو بالا كردهء
جرعهء از جام عشق خود به خاك افشاندهء * ذو فنون عقل را مجنون و شيدا كردهء
گر چه معشوقى لباس عاشقى پوشيدهء * آنگه از خود جلوهء بر خود تمنا كردهء
بر رخ از زلف سيه مشكين سلاسل بستهء * عالمى را بستهء زنجير سودا كردهء
موكب حسنت نگنجد در زمين و آسمان * در حريم سينه حيرانم كه چون جا كردهء
تَجَلّىِ شُهُودى
- ( عرفانى ) تجلى شهودى ظهور وجود است كه مسمى است باسم النور و آن ظهور نفس الرحمن است ( از اصطلاحات شاه نعمت الله ص 65 ) *
همه اسماء به اين نفس موجود * گوئيا هست اين خزائن جود
تَجْنيسْ
- ( اصطلاح بديعى ) و صنعت تجنيس عبارت از ايراد كلماتى است مانند يكديگر در گفتن و نوشتن در نثر يا در نظم و بر هفت قسم است .
تجنيس تام ، تجنيس ناقص ، زائد ، مركب ، مكرر ، مطرف و خطى ( از حدايق ص 5 )
تَجْنيسِ تامّ
- ( ادبى ) تجنيس تام چنانست كه در سخن دو كلمه يا زيادتر آورده شود كه در خواندن و نوشتن يكسان بود و در معنى مختلف و در آنها تركيب و اختلاف حركات و تفاوت و زيادت و نقصان نباشد .
مثال « المرأة السليمة حية تسعى ما دامت حية تسعى » و « چندان خور كت زيان دارد و چندان نخور كت زيان دارد » .
اى چراغ همه بطان خطا * دور بودن ز روى تست خطا
ايا غزال سراى غزلسراى بديع * بگير چنگ بچنگ اندر و غزل بسراى
- ( از حدائق ص 6 )
گر چه سرش عربده و جنگ داشت * تنگ شكر در دهن تنگ داشت
كه شاهد در تنگ و تنگ است *
زاهد بكتابى و كتاب من و تو * سنگست و صراحى انتساب من و تو
تو مردهء كوثرى و من زندهء مى * مشكل كه بيك جو رود آب من و تو
*
اى شيخ چه دل نهى بدستار * گر مرد دلى دلى بدست آر
*
خورشيد رخ خوب ترا بنده شده است * تابندهء تو شد است تابنده شده است
*
امروز شمع انجمن دلبران يكيست * دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكيست
تَجْنيسِ خَطّ
- ( اصطلاح ادبى ) اين صنعت را مضارعه و مشاكله نيز خوانند و چنين است كه دو لفظ آورده شود كه در خط مشابه يكديگر باشند و در نطق مخالف
« وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً »
شب تاريك و راه باريك *
در خدمت تو اسب معانى بتاختم * وز نعمت تو نرد امانى بباختم
( از حدائق ص 11 )