تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
بود . ( مصباح الهدايه ص 99 ) . صدرا گويد : حق تعالى را تجلى واحدى است بر اشياء و ظهور واحدى است بر ممكنات و اين ظهور بر اشياء بعينه ظهور و تجلى دوم حق است بر ذات خود در مرتبت افعال زيرا كه ذات حق از جهت نهايت تماميت و فرط كمال خود افاضه مىكند از ذات خود كه عبارت از ظهور دوم باشد بر نفس خود و روا نباشد كه ظهور اول عين ظهور دوم باشد زيرا ظهور دوم تابع ظهور اول است و ظهور دوم عبارت از نزول وجود واجبى است در مراتب افعال كه بنام افاضه و نفس رحمانى و عليت و تأثير و محبت افعاليه و مبدأ تكثر اسماء و صفات است . تجلى اول بروز و ظهور اشياء است و تجلى دوم تطور و تكثر آنها است و اگر دقت شود يك تجلى و ظهور است كه منحل به دو تجلى و ظهور ميگردد . جميع ماهيات و ممكنات مرائى وجود حق‌اند و مجالى حقيقت مقدسه‌اند و بر حسب بعد و قرب بذات واجب نمودارى آنان متفاوت است . « أن يلحق تجلّيا واحدا على الأشياء و ظهورا واحدا على الممكنات و هذا الظهور على الأشياء هو بعينه ظهوره الثانى على نفسه في مرتبة الافعال فانّه سبحانه لغاية تماميته و فرط كمال فضل ذاته . . . و هذا الظّهور الثانى لذاته على نفسه لا يمكن ان يكون مثل ظهوره الاول » . ( از اسفار ج 1 ص 199 و 201 ) كاشانى گويد : از فيض ذاتى حق تعالى تعبير به تجلى سارى در حقايق ممكنات شده است كه عبارت از امداد الهى است كه مقتضى قوام عالم است و وجود منبسط است . و گفته شده است كه تجلى تأثير انوار حق است به حكم اقبال بر دل مقبلان كه بدان شايسته آن شوند . ( از مصباح الهداية ص 5 - كشف المحجوب ص 640 ) شاه نعمت الله گويد : تجلى عبارت است از آنچه ظاهر شود بر قلوب از انوار غيوب ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 64 ) . مولوى گويد :
عشق مطلق سر ز جيب غير بيرون مىكند * وين همه چون و چرا را يار بيچون مىكند خواه عشق نام نه خواهى عدم خواهى وجود * اوست ليك افسانه‌ها پيدا بافسون مىكند بر شهود خود وجودش را چو جلو ميدهد * خويشتن را بر جمال خويش مفتون مىكند ظاهر و باطن بهم بنموده اندر پيش خلق * نام ايشان ظاهرا ليلى و مجنون مىكند لعل روح‌آميز او صد جان بيك دم ميدهد * غمزهء خونريز او هر لحظه صد خون مىكند
خواجه عبد اللّه گويد : تجلى برقى است كه چون تابان گردد عاشق از تابش وى ناتوان گردد تجلى ناگاه آيد ولى بر دل آگاه آيد ، هر كه را خبر پيش ، تجلى را در وى اثر بيش ، تجلى صفات ، عاشق را پست كند و تجلى ذات ، عاشق را مست كند ، تجلى صفات وى را نيست كند و تجلى ذات وى را هست كند ، و به محبوب خود وصل كند ( از رسائل خواجه عبد اللّه ص 135 ) . * * *
در باديه وصال آن شهره‌نگار * جان بازانند عاشقان رخ يار مانندهء منصور انا الحق گويان * در هر گنجى هزار سر بر سر دار