شهود تجلى افعال را « محاضره » خوانند و شهود تجلى صفات را ( مكاشفه ) و شهود تجلى ذات را « مشاهده » خوانند .
تَجَلِّياتِ إلهى
- ( عرفانى ) تجليات الهى عبارت از موجود عالم وجودند كه مظهر صفات متكثرهء ذات حقاند و به حكم
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
مظهر لا يشغله شأن عن شأن بود و « لا تكرار في التجلى » چه آنكه فيض حق مانند آب روان است و موجودات مانند نهرى و هر جزئى از اجزاء نهر كه تعيين كنى . آبى كه در او باشد غير آبى است كه « آن » سابق در آن بوده و غير آبى است كه « آن » لاحق در آن خواهد بود و فيض حق را تعطيل نباشد و همواره موجودات عالم از فيوضات دائمهء او برخوردار بوده مستفيض به فيض دائم التجلى اويند و در مقام ترقى از مقامى بمقامى بالاتر روند و هر آنى را اقتضائى است كه بر حسب آن مستفيض گردند ( مصباح الهدايه ص 33 شرح فصوص ، ص 22 ) .
تَجَلِّى اوَّل
- تجلى اول عبارت از تجلى ذاتى است و آن حضرت احديت بود ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 46 ) .
شاعر گويد :
اسم و رسم و نعت و وصف اينجا مگو * وحدت او هم ز غير او مجو
تَجَلّىِ ثانى
- ( عرفانى ) تجلى ثانى عبارت از ظهور او است در اعيان ممكنات كه شئون ذات اويند و تجلى سوم تجلى شهودى است كه لدى الفتح حاصل مىشود شاه نعمت الله گويد : تجلى ثانى عبارت از ظاهر گشتن اعيان ممكنه ثابته است كه شئون ذاتيهاند بذاته و آن تعين اول است بصفت عالميت و قابليت زيرا كه اعيان معلومات اولند .
در مصباح الانس است كه تجلى اول ، حضرت احديت جمع و وجود و تعين اول و قابل اول است ، و تجلى دوم كه متضمن تميز حقايق است صورت تجلى اول و ظل اوست كه جامع تمام اعتبارات و تعينات است كه مرتبت الوهيت و حضرت
« قابَ قَوْسَيْنِ »
نامند و تعين اول و تعين دوم و قابل دوم است كه جامع بين دو طرف اجمال و تفصيل است ( مصباح الانس ص 75 ) .
تَجَلّىِ جَلالىّ
- ( عرفانى ) تجلى جلالى آنست كه موجب قهر و غضب و بعد باشد و هر جمالى مستلزم جلالى است و در پس پردهء هر جلالى جمالى است زيرا كه جلال احتجاب حق است بحجاب عزت و كبريائى ، تا هيچ كس او را بحقيقت و هويت چنان كه هست نشناسد و جمالى ، تجلى حق است بوجه و حقيقت خود از براى ذات خود ، پس جمال مطلق را جلالى باشد و آن قهاريت حق است بر جميع اشياء با فناء در تجلى وجه مطلق و اين مرتبت علو جمال مطلق است به صورت جميع اشياء و اين به آن اشياء نزديك ميگردد و آن دنو ظهور جمال مطلق است به صورت جميع اشياء و اين دنو جمال را ، نيز جلالى هست و آن احتجاب جمال مطلق است .
*
صفات حق تعالى لطف و قهر است * رخ زلف بتان را زان دو بهر است
تَجَلّىِ جَمالى
- ( عرفانى ) تجلى جمالى آنست كه مستلزم لطف و رحمت قرب باشد ( شرح گلشن راز ص 552 )