سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود * آدمى با اين دو كى ايمن شود
سنگ و آهن در درون دارند نار * آب را بر نارشان نبود گذار
بت سياه آبيست در كوزه نهان * نفس مر آب سياه را چشمه دان
و اشارت به وحدت است چنان كه زنار اشارت به خدمت و طاعت و سلوك و رياضت است . ( شرح گلشن ص 637 ) *
در بتكدهها غير تو را مىنپرستند * آن كس كه برد سجده بر سنگ و گل و چوب
*
بتپرستان را توئى مطلوب جان * هست از بت روى تو محبوب جان
*
بتپرستى ارادة اللّه است * پس كسى را از آن چه اكراهست
و به معناى مظهريت عشق و وحدت آمده است و مراد از عشق حقيقت مطلقه است و نزد صوفى صافى تمام ذرات موجودات مظهر و مجلاى حقيقت واحدهاند .
شبسترى گويد :
بت اينجا مظهر عشق است و وحدت * بود زنار بستن عقد خدمت
*
حسن شاهد از همه ذرات چون مشهود ماست * حقپرستم دان اگر بينى كه هستم بتپرست
سنائى گويد :
روزى بت من مست ببازار آمد * گرد از دل عشاق بيك بار برآمد
رخسار و خطش بود چو ديبا و چو عنبر * صد شيفته را از غم او كار برآمد
در حسرت آن عنبر و ديباى نوآئين * فرياد ز بزاز و ز عطار برآمد
صد دلشده را از غم او روز فروشد * باز آن دو بهم كرد و خريدار برآمد
بهر حال صوفيه بتپرست كسى را گويند كه بيكى از مقامات رسيده باشد و بدان مسرور گشته باشد .
( شرح گلشن ص 43 ، 639 ) خواجه عبد اللّه گويد : نفس بت است و قبول خلق زنار ، حقيقت با تو بگفتم بيك بار . ( رسائل خواجه ص 12 ) در انسان كامل بتهاى آدمى را كه عوايقاند هفت داند : كه دوستى نفس ، اساس آن بتها است و بايد ابتدا آن را شكست . ( انسان كامل ص 54 ) منوچهرى گويد :
سلام على دار ام الكواعب * بتان سيه چشم عنبر ذوائب
تركيبات :
-
بُتِ اصْغَر
- رجوع به بت عوام شود .
بُتِ اكْبَر
- رجوع به بت عوام شود .
بتپرستى
- ( اصطلاح ملل و نحل ) اخوان الصفا ابتداى بتپرستى را از ستارهپرستى ميدانند كه منشأ آن هم پرستش فرشتهگان بوده است كه آنها را مىپرستيدند تا واسطهء رحمت حق شوند .
عرفا تعلق خاطر بهر امرى را