ور بهبينى در حقيقت كعبه جز بتخانه نيست
و به معناى معبد و پرستشگاه آمده است .
عطار گويد :
مسلمانان من آن گبرم كه بتخانه بنا كردم * شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا كردم
صلاى كفر در دادم شما را اى مسلمانان * كه من آن كهنه بتها را دگر باره جلا كردم
از آن مادر كه من زادم دگر باره شدم جفتش * از آنم گبر مىخوانند كه با مادر زنا كردم
مراد از گبر ظلمت خلقت است و مراد از بتخانه بيابان وجود عنصرى ، با مادر زنا كردم ، خلاف نفس اماره رفتار كردن است :
( در اين معنى بحث بسيار است ) .
عطار گويد :
زلف تو زنار خواهم كرد از آنك * هر شكن از زلف تو بتخانهايست
و اندرين بتخانه درد عشق را * جان خونآلود من پيمانهايست
در خرابات خرابى مىروم * زانك گر گنجيست در ويرانهايست
بُتْكَده
- ( اصطلاح عرفانى ) بتكده به معناى باطن عارف كامل است كه در آن شوق معارف الهيه بسيار باشد .
( كشاف ص 1553 ) عراقى گويد :
در صومعه و بتكده عشقش گذرى كرد * مؤمن ز دل و گبر ز زنار برآمد
در كوى خرابات جمالش نظر افكند * شور و شعفى از در خمار برآمد
در وقت مناجات خيال رخش افروخت * فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
يك جرعه ز جام لب او مى زدهاى يافت * سرمست و خرامان بسر دار برآمد
در سوختهء آتش شمع رخش افتاد * از سوز دلش شعلهء انوار برآمد
باد در او بر سر آتش گذرى كرد * از آتش سوزان گل بىخار برآمد
ناگاه ز رخسار شبى پرده برانداخت * صد مهر ز هر سو بشب تار برآمد
( لمعه ص 15 )
بَتْر
- اين اصطلاح اهل ادب و شعر است و اجتماع حذف و قطع است يعنى حرف اول را در فعولن بيندازند و سبب خفيف را هم ساقط گردانند « عول » شود رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 130 )
بَتَرِيَّه
- فرقهء از زيديهاند .
( از درايه ص 143 )
بَجَل
- كلمهء بجل بفتح با و جيم در زبان عرب بمعنى نعم حرف جواب است و بمعنى « يكفى » و اسم فعل است . و مرادف با حسب هم آمده است .
( از مغنى ص 59 )
بچه تركان
- ( اصطلاح عرفانى ) كنايه از زيبارويان جانستان و آتشافروزان افروزان انس و جان است .
حافظ گويد :
يا رب اين بچه تركان چه دليرند به خون * كه بتير مژه هر لحظه شكارى گيرند