تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
( دستور ج 1 ص 228 رجوع به غضبيه و . . . شود . )

باغ

- ( اصطلاح ذوقى ) مراد از باغ و باغ ازل جهان خرم روحانى است . روزبهان گويد : نور اصل صفت از مصدر قدرت ، عقل او را برسالت فرستاد بجناح نور ديمومت بپريد ، گرد باغ ازل بر آمد ، مرغان ابد را نشانه كرد . اين طوطى ملك معارف ببزم درآمد . صد هزار منقار بجان ارواح فروكرد ، سر صميم الفت ز برگ جان بيرون كشيد ؟ ( شطحيات ص 18 ) . حافظ گويد :
باغ مرا ، چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد سايه‌پرور ما از كه كمتر است اين نازنين پسر تو چه مذهب گرفته‌اى * كت خون ما حلال‌تر از شير مادر است

بال

- بال در اصطلاح صوفيه عبارت از انجلاء قلب و تنور آن بواسطه علوم است .

باقِريَّه

- ( اصطلاح كلامى است ) . فرقهء كه امامت را در محمد بن على معروف بباقر العلوم ختم ميدانند و مدعى هستند كه از حضرت صادق در اين باب نصى هست و او را مهدى منتظر ميدانند و گمان برند كه غايب است و بمرگش ايمان ندارند . ( ملل و نحل شهرستانى ص 77 مختصر الفرق ص 55 )

بالِغان

- ( اصطلاح عرفانى ) كسانى كه همواره در ترقى و سير از مرحلهء بمرحله ديگر و از حالى بحالى ديگر روند تا و اصل گردند بالغانند . ( دستور ج 1 ص 228 )
بالغان در رهش چو طفل رهند * جمله را گور گاهوار كنند
عطار گويد :
اگر بالغ شوى ظاهر ببينى * كه صد عالم فزون‌تر پايهء تست برآ از پرده و بيع و شرى كن * كه هر دو كون يك سرمايهء تست تو اندر پرده غيبى كه هر چيز * تو بينى تو ، آن خود سايهء تست

بالِغ

- ( اصطلاح عرفانى ) كسى كه بسن بلوغ رسيده باشد بالغ است و علامات آن احتلام و انزال است در مرد و احتلام و حيض و حمل است در زن و بدون اين علامات مرد در سن 15 سالگى و زن در 9 سال بالغ است ، بالغ از نظر صوفيان كسى است كه او را چهار صفت باشد اقوال ، افعال ، معارف و اخلاق حميده رجوع شود بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده .

بالوُعَه

- ( اصطلاح فقهى ) چاهكى است كه آب چاه را كه ميكشند در آن ريزند . ( از شرح لمعه ص 15 )

بانگ جَرَس

- ( اصطلاح عرفانى ) رجوع به جرس شود . سنائى گويد :
جمع خراباتيان سوز نفس كم كنيد