تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
- اشاره بوجه ممكنات است كه همه ظل و فىء حق‌اند و در جنب جبروت و ذات قهاريت او محو و باطل محض‌اند و عدم صرف .
الاكل شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل تفكر رفتن از باطل سوى حق * بجزو ، اندر بديدن كل مطلق
( از شرح گلشن راز ص 19 ) .

باطِنِيَّه

- ( اصطلاح كلامى ) كسانى كه گويند تقيد به احكام شريعت وظيفهء عوام است و خود را از تقيد بقيد شريعت آزاد دانند و اهتمام آنها بمراعات باطن است باطنيه گويند . ( نفحات ص 13 ) و بالاخره باطنيه فرقهء از فرق اسلام‌اند كه آنها را اسماعيليه هم نامند البته اين امر بدين معنى نيست كه همهء باطنيه اسماعيلى مذهب‌اند و بلكه بدين معنى است كه اسماعيليان باطنىاند و يا گروهى از آنان باطنىاند البته در تاريخ آمده است كه از جمله كسانى كه مذهب باطنيه را بوجود آوردند ميمون بن ديصان معروف به القداح است اين شخص نخست بندهء حضرت صادق بوده است كه گواهى بداد بر امامت اسماعيل . و ديگر محمد بن حسين ملقب بديدان و ديگر آل حمدان گويند اين سه تن در زندان طرح تأسيس اين فرقه را بريخته و بعد از رهائى از زندان مردم را بدان دعوت كردند ، نخست جماعتى از اكراد بدانها پيوستند ( منظور باديه‌نشين‌ها است ) و سپس حمدان قرمط بدانها پيوست كه پيروانش را قرامطه گفتند . بهر حال دعوت باطنيه از زمان خلافت مأمون شروع شد و در زمان معتصم نشر يافت و باوج قدرت رسيد . پارهء گويند بناى مذهب باطنيه را مجوسيان نهادند ، اينان آيات قرآنى و احاديث نبوى را مطابق ذوق و مذهب خود تأويل ميكردند و عقايد خود را در باب نور و ظلمت خير و شر ، شيطان و ايزد . اهرمن و اهورامزدا - برنگى ديگر وارد دين باطنيه كردند . البته اين مطلب محقق نشده است . ( مختصر الفرق بين الفرق ص 170 ، 180 )

الباطِيَه

- ( اين اصطلاح نجومى است ) و از ستارگان خارج صورت شجاع بود واقع بر دنب اژدها و خود يكى از صور كواكب نيم كرهء جنوبى است كه شامل هفت ستاره است بر شمال كوكب شجاع . ( از صور كواكب ص 314 )

باعِثَه

- يك قسم از قواى محركهء حيوانى را باعثه گويند و آن عبارت از قوتيست كه بدنبال قوت شوقيه حاصل و انگيزندهء حيوانات براى انجام فعل مىباشد و اين قوت اگر قوت فاعله را جهت نيل بامر ملذ و لذت‌آور برانگيزد قوت شهوانيه يا شهوت نامند و اگر قوت فاعله را براى دفع منافر برانگيزد قوهء غضبيه نامند .
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 378 | سيد جعفر سجادى