بازار
- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از مقام تجليات انوار الهى و مرتبت كثرت و تفرقه است .
عراقى گويد :
ناگه بت من مست ببازار برآمد * شور از سر بازار بيك بار برآمد
بس دل كه بكوى غم او شاد فرو شد * بس جان كه ز عشق رخ او زار برآمد
در صومعه و بتكده عشقش گذرى كرد * مؤمن ز دل و گبر ز زنار برآمد
مانا بكرشمه سوى او باز نظر كرد * كاين شور و شغب از سر بازار برآمد
با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت * كآشوب و غريو از در خمار برآمد
در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت * فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
آورد چون در كار ، لب و غمزه و رخسار * جان و دل و چشم همه از كار برآمد
تا جز رخ او هيچ كسى هيچ نبيند * در جمله صور آن بت عيار برآمد
بازار عشق
- ( اصطلاح عرفانى ) مرتبت توجه عاشق در بدايت حال .
عطار گويد :
در دلم تا برق عشق او بجست * رونق بازار عشق من شكست
چون مرا مىديد ، دل برخاسته * دل زمن بربود ، در جانم نشست
خنجر خونريز او خونم بريخت * ناوك مژگان او جانم بخست
آتش عشقش ز غيرت در دلم * تاختن آورد همچون شير مست
بازار مَلامَت
- ( اصطلاح عرفانى ) بازار بلا و محنت ، بازار تقدير .
بازوى
- ( اصطلاح عرفانى ) صفت مشيت را گويند ( كشاف ص 1553 ) .
باطِل
- ( اصطلاح عرفانى و ادبى ) كلمهء باطل در مواردى چند به كار برده شده است و معانى مختلف و متعددى از آن اراده شده است از اين قرار .
الف - هر امرى كه نادرست باشد .
ب - هر امرى كه مورد توجه و اعتنا نباشد .
ج - هر امرى كه بىمعنى و لغو باشد چنان كه حق را نيز معانى بسيار است .
الف - وجود در اعيان كه حقيقت هر چيزى نحوهء وجود آنست در اعيان .
ب - وجود دائم و هميشگى .
ج - وجود واجب لذاته .
د - قول و عقيدهء مطابق با واقع چنان كه گفته مىشود اين گفتار حق است و اين اعتقاد درست است و بالجمله كلمهء باطل در تمام موارد استعمال مقابل حق است .
ه - هر فعلى كه مطابق و موافق با غايت مناسب با آن نباشد يعنى مناسب با غايت « ما لاجله الحركة » نباشد باطل و مقابل آن حق است و بالاخره هر گاه غايت مناسب با مبادى فعل محقق نشود آن فعل باطل است .
( اسفار ج 1 ص 20 و دستور ج 1 ص 229 ) عرفا ما سوى اللّه را باطل نامند كه ممكنات فى حد ذاته ليس محضاند . و بالاخره باطل نزد عارفان .