ساقيا بادهء گلرنگ بيار * داروى درد دل تنگ بيار
روز بزمست نه روز ز مست * خنجر جنگ ببر چنگ بيار
بادى
- ( اصطلاح عرفانى ) آنچه بر دلها ظاهر شود در موقع خاص ، كه احوال مخصوص براى بنده پيدا شود در آن حال و آن از طرف حق تعالى ظاهر شود بر دلهاى بندگان ، انوار خاصى كه تمام خواطر انسان كه ناشى از غير باشد زائل شود ، كه در مقام دوم « بادى بلا باد » . گويند : كه احوال مخصوص ، بر دلهاى اهل معرفت وارد شود و انوار و صفا و جلاى مخصوص بواسطه اذكار مخصوص و اوراد مأثوره پيدا شود كه
« هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ »
.
( لمع ص 24 ، 362 شرح شطحيات )
بادِيَه
- ( اصطلاح عرفانى ) گذرگاه و جهان وجود ، باديه عشق ، جهان عشق ، و عقبات اين گذرگاه فانى را نيز گويند .
عطار گويد :
مرار باديه در پيش ، بيش هست و هنوز * تو همچنان ز شراب غرور مانده و مست
جهان پليست از آن سو ، رود بهر ساعت * پديد آيد ازين پل هزار جاى شكست
به پل برون نشوى ، تا چنين بود كارت * برو بجه ، كه چنين پل كجاست جاى نشست
در باديه عشق چه نقصان چه كمالست * چون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نيست
باذروز
- ( از اصطلاحات گاهشناسى است . ) و روز 22 ديماه را گويند در اين روز بعضى از مردمان بلاد را رسومى بوده است در حد اعياد مهم .
( از آثار الباقيه ص 228 )
بارِ امانَت
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد امانت تكليف و عهد و پيمان الهى است كه فرمود
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
.
عطار گويد :
بر سماوات و ارض و ما فى البين * قد عرضنا الامانة فابين
ليس فى الكون كائنا ما كان * كافل حملها سوى الانسان
غير انسان كسش نكرد قبول * زانكه انسان ظلوم بود و جهول
ظلم او آنكه هستى خود را * ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آنكه غير جز حق بود * صورت آن ز لوح دل بزدود
نيك ظلمى كه عين معدلتست * نغز جهلى كه مغز معرفت است
جامى گويد :
هيچ موجود نيست در عالم * كه شناسد حقيقت آدم
داند آدم حقيقت همه چيز * عين حق را حقيقت همه نيز
بيند آن عين را به چشم عيان * گشته ظاهر به صورت اعيان
غير ازو در جهان نبيند هيچ * آشكار و نهان نبيند هيچ
ليكن اين دوستى نه آسانست * بلكه خاص خواص انسانست
جانب آن اشارتيست نهفت * آن امانت كه حضرت حق گفت