گونهگونه شربت و كوزه يكى * تا نماند در مى غيبت شكى
باده از غيبت است كوزه زين جهان * كوزه پيدا باده در وى بس نهان
بس نهان از ديدهء نامحرمان * ليك بر محرم هويدا و عيان
*
تافت نور صبح ما از نور تو * در صبوحى با مى منصور تو
دادهء تو چون چنين دارد مرا * باده چه بود تا طرب آرد مرا
باده در جوشش گداى جوش ماست * چرخ در گردش اسير هوش ماست
باده از ما سستشدنى ما از او * قالب از ما هست شد نى ما ازو
مست مى هشيار گردد از دبور * مست حق نايد به خود از نفخ صور
باده از ما مست شد نى ما از او * دوغ خوردى دوغ خوردى دوغ دوغ
ساختى خود را جنيد و با يزيد * رو كه نشناسم تبر را از كليد
*
بادهء را مىبود اين شر و شور * نور حق را نيست اين فرهنگ و زور
كه تو را از توبه كل خالى كند * تو شوى پست او سخن عالى كند
گر چه قرآن از لب پيغمبر است * هر كه گويد حق نگفت او كافر است
چون هماى بيخودى پرواز كرد * آن سخن را با يزيد آغاز كرد
عقل را سيل تحير در ربود * زان قوىتر گفت كاول گفته بود
باده كاندر خم همىجوشد نهان * ز اشتياق روى تو جوشد چنان
*
باده سرمايه ز لطف تو برد * لطف آب از لطف تو حسرت خورد
بادِ صَبا
- ( اصطلاح عرفانى ) باد صبا عبارت و اشارتست از نفحات رحمانيه كه از طرف مشرق روحانيات مىآيد چنان كه حضرت رسالت پناه فرمودند
« انى وجدت نفس الرحمن من جانب اليمن »
. حافظ گويد :
اى باد اگر به گلشن احباب بگذرى * زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما
گو نام ما زياد بعمد از چه مىبرى * خود آيدت كه ياد نيايد ز نام ما
عطار گويد :
چون باد صبا سوى چمن تاختن آورد * گوئى بغنيمت همه مشك ختن آورد
زان تاختنش يوسف گل گر نشد افگار * پس از چه سبب غرقه به خون پيرهن آورد
عراقى گويد :
نفس باد صبا گر بر كويش بوزد * خوشدمان خوشتر از انفاس مسيحا بينند
( كشاف ص 1553 )
بادِهء چون نار
- ( اصطلاح عرفانى ) انفاس قدسيه رحمانى .
مولوى گويد :
ساقيا بادهء چون نار بيار * دفع غم را تو ز اسرار بيار
بادهء را كه ز دل مىجوشد * رو تو اى ساقى دلدار بيار