تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
مردمك چشم است كه چون انسان كامل همه بين است اما خودبين نيست . صدرا گويد : انسان مجموع دو جوهر است نفس و جسد . در رياض العارفين است : كه انسان مرد كامل را گويند نه صورت انسانيت . ( رياض العارفين ص 37 ) اى درويش در بند آن مباش كه علم و حكمت بسيار خوانى و خود را عالم و حكيم نامى و دربند آن مباش كه طاعت و عبادت بسيار كنى و خود را عابد و شيخ نام كنى كه اينها همه بلا و عذاب سخت است از علم و حكمت به قدر ضرورت كفايت كن و آنچه نافع است بدست آر و از طاعت و عبادت به قدر ضرورت بسنده كن و آنچه ما لابد است بجاى آور ، در بند آن باش كه بعد از شناخت خداى ، طهارت نفس حاصل كنى . ( انسان كامل ص 81 ) در رياض السياحه است كه : انسان كامل را باسامى مختلف خوانند بجهات و اعتبارات مختلف از اين قرار : 1 - جبرئيل 2 - ميكائيل 3 - اسرافيل 4 - عزرائيل جبرئيل از جهت آنكه از عالم حقايق و رقايق خبر ميدهد ، و ميكائيل از جهت آنكه معارف و مكارم بطالبان روزى ميدهد ، اسرافيل از جهت آنكه از معاد و بازگشت ، مريدان را آگاه ميفرمايد ، عزرائيل كه قتل نفس امارهء مريدان مىكند 5 - سيمرغ از جهت آنكه در پس قاف قالب مخفى شده 6 - سواد اعظم و بحر محيط كه پرتو شفقت بر هر كسى مياندازد 7 - ابر و سحاب گويند كه طالبان را از معارف سيراب مىكند ، 8 - آفتاب گويند كه از پرتو انوار او جهان روشن گردد ، 9 - آدم گويند كه معلم طالبان راه هدايت است ، 10 - نوح گويند كه نجات‌دهندهء طوفان بلا است ، 11 - ابراهيم گويند كه از نار هستى گذشته و غرور خواهش را كشته و خليل خلق گشته ، 12 - موسى گويند براى آنكه فرعون هستى را به نيل نيستى غرق كرده ، 13 - خضر گويند كه آب حيوان علم لدنى خورده و بحيات جاودانى پى برده 14 - الياس گويند كه جالوت هستى را كشته و خليفهء خدا گشته است 15 - اكسير اعظم گويند و خليفه خدا ، بالغ ، دانا ، صاحب زمان ، مكمل ، ترياق فاروق . عادل ، يگانه ، كبريت احمر ، ترسا ، مرآت ، مطرب ، درويش ، صوفى ، مرشد ، شيخ ، مؤمن ، ممتحن ، محسن ، عارف ، معشوق ، عزيز ، آينه ، جام جم ، شافى ، كافى ، كون جامع ، كامل و مكمل ، جام جهان نما ، ترياق بزرگ نيز نامند . ( رياض العارفين ص 23 - رياض السياحه ص 146 ) و بدان كه انسان كامل را بايد چهار چيز به كمال باشد : اقوال نيك ، افعال نيك ، اخلاق نيك و معارف . ( انسان كامل ص 4 ) شاعر گويد :
وجه آدم آينه اسما كند * عكس خود در صورتش پيدا كند نقش آدم را رقم نوعى زند * كه دو عالم را درو پنهان كند
*
جام جهان‌نما دل انسان كامل است * مرآت حق‌نما به حقيقت همين دل است