شاه نعمت اللّه گويد :
كون جامع نزد ما انسان بود * ور نباشد اين چنين ، حيوان بود
جامع انسان كامل را بخوان * معنى مجموع قرآن را بدان
نقش مىبندد جمال ذو الجلال * در خيال صورت او بر كمال
و باز گويد :
انسان كامل است كه مجلاى ذات اوست * مجموعهء كه جامع ذات و صفات اوست
انسان كاملست كه او كون جامع است * تيغ ولايت است كه برهان قاطع است
باز گويد :
چيست انسان ديدهء بينا بود * جامع مجموعهء اسما بود
مجمع الطاف و اسرار إله * آن اياز بندگى پادشاه
مخزن اسرار سبحانيست او * مطلع انوار ، ربانيست او
روح و جسم و عين و اسم ، اين چهار * مينمايد او بمردم آشكار
مولوى گويد :
پس به صورت عالم اصغر توئى * پس بمعنى عالم اكبر توئى
ظاهر آن اختران قوام ما * باطن ما گشته قوام سما
مظفر كرمانى گويد :
هر چه در عالم عيان و مظهر است * جمله در انسان كامل مضمر است
هست عالم چون كتاب مستبين * كل ما فيه فى الانسان مبين
ليس ذا الإنسان جسم يصغر * انطوى فيه الكتاب الاكبر
سورة الحمد ، صراط المستقيم * نيست جز انسان كامل اى حكيم
هر كمال كاملى آمد يقين * مجتمع در شخص خير المرسلين
صورت او آيت رحمت بود * معنى او صورت وحدت بود
انْسانِ كَبير
- جهان و ما فيها را انسان كبير گويند چنان كه انسان را عالم صغير گويند .
( اخوان ج 2 ص 30 ) « لا بد ان يعرف ان نسبة العقل الاول الى العالم الكبير و حقايقها بعينها نسبة الروح الانسانى الى البدن و قواه و ان النفس الكلية قلب العالم الكبير كما ان الناطقة قلب الانسان و لذلك سمى العالم بالانسان الكبير » .
( شرح منظومه ص 28 )
انْسانِ مُطْلَق
- ( اين اصطلاح اخلاقى و عرفانى است ) منظور همان انسان كامل است و نفس كلى انسانى بود كه فرمودند :
ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ
.
( رجوع شود برسالهء نهم از رسائل اخوان ص 236 ) .
انْسانِ نَفْسى
- رجوع به انسان حسى شود .
انْسِجام
- ( اصطلاح ادبى ) انسجام در لغت جريان آب باشد و نزد ادبا عبارت از آن باشد كه كلامى از جهت خالى و عارى بودن از تعقيدات منحدر شود مانند انحدار