خداوندان بالا چون با بلا انس گيرند بلا آنها را غذا گردد و نعمت بر آنها بلا گردد .
« طوبى لمن استوحش من الناس و انس بربه و بكى على خطيئته » ( طبقات ص 14 ) .
ابراهيم مارستانى گويد : انس فرح دل است به محبوب خود زيرا چون تساوى باشد انس حاصل شود « الانس باللّه من صفاء القلب » ( طبقات ص 19 ) .
شاعر گويد :
جز روى تو زلفين ترا مجلس نيست * كس جز تو درين جهان ترا مونس نيست
شبلى گويد : انس تو عبارت از وحشت تست از خود و انس با حق ، و بالاترين مقام انس آن بود كه صاحب آن را در آتش اندازند و او محبوب خود را فراموش نكند و از خود غايب باشد چنان كه خليل الرحمن در آتش نمروديان خود را فراموش كرد و همواره به ياد محبوب خود بود ( شرح تعرف ج 3 ص 163 - رسائل خواجه عبد اللّه ص 122 ، 222 ) .
بعضى گويند انس عبارت از اين است كه باذكار انس گيرد و غير حق را نهبيند ، با دوست چنان انس افتد كه غير دوست را فراموش كند چنان كه حضرت رسول فرمودند
« اشد الناس بلاء الانبياء ثم الامثل فالامثل »
و باز فرمودند :
« آنستنى بالوداد و قد اوحشتنى من جميع ذا البشر »
و حضرت يعقوب فرمودند
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
.
پير طريقت گفت : اى گشايندهء زبانهاى مناجاتگويان و انس افزاى خلوتهاى ذاكران و حاضر نفسهاى راز - داران ، جز از ياد كرد تو ما را همراه نيست و جز از يادداشت تو ما را زاد نيست و جز از تو به تو دليل و رهنمائى نيست ، خدايا نظر كن در حاجت كسى كش جز از تو حاجت نيست ( عده ج 5 ص 587 ) .
« ادنى منازل الانس آن تلقى فى النار فلا تغيب همه عن مأموله » ( طبقات ص 73 ) ابو القاسم قشيرى گويد : و حق انس ، صحو به حق است و هر مستأنسى صاحى است ( رساله قشيريه ص 32 ) .
هجويرى گويد : انس و هيبت دو حالتاند از احوال سالكين و آن آنست كه چون حق تعالى بدل بنده تجلى كند بشاهد جلال نصيب وى اندر آن هيبت بود و باز چون بدل بنده تجلى كند بشاهد جمال نصيب وى اندر آن انس باشد ، تا اهل هيبت از جلالش بر تعب باشند و اهل انس از جمالش بر طرب ، فرق است ميان دلى كه از جلالش اندر آتش دوستى سوزان بود و آن دلى كه از جمالش در نور مشاهده فروزان ، و گروهى گويند هيبت درجه عارفان است و انس درجه مريدان .
منازل انس كى لم اكن اذكرها .
به من بعدها و القرب نارى و جنتى ؟
و گروهى گويند هيبت قرينهء عذاب و فراق و عقوبت بود و انس نتيجهء وصل و رحمت باشد تا دوستان از هيبت محفوظ باشند و با انس قرين « اللّه مونس كل وحيد » سلطان هيبت با نفس باشد و از هواى آن و فنا گردانيدن بشريت ، و سلطان انس با سر بود و پروردن معرفت ،